تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
اما به آن وعده وفا نكرد و از آن‌جانب كسى آمد و از سر وقوف به مسامع عليه رسانيد كه زنده حشم به تحقيق از جادهء انقياد برگشته ، و پيشتر از اين امير بيرم شاه ارلات و پسرش تيلانجى كه با امير حسين در مقام ياغىگرى بودند ، چون خبر فتح حضرت صاحب‌قرانى شنيدند مبتهج و شادمان گشته ، از طرف خراسان روى اطاعت و هوادارى به درگاه سلطنت‌پناه نهادند . و چون زنده حشم از آن معنى آگاه گشت ، از طريق مكر و غدر ، با اسباب صحبت و عشرت از ساورى و شراب و ما يتعلق بهذا الباب به سر راه ايشان آمد و در موضع دلبه ييلاق « 1 » ايشان را طوى داد و در حال استيلاى سورت شراب ، پدر و پسر را بگرفت و بند بر پاى نهاده ، به دست برادر خود پير محمد سپرد و به حضور مردم با او گفت كه : « ايشان را به بارگاه حضرت صاحب‌قران رسان » . و در خفيه با برادر مواضعه داشت كه ايشان را نيست سازد . پيرمحمد هردو را نيم‌روزه راه ببرد و در شب كار ايشان ساخته ، همان شب بازگرديد و پيش برادر آمد . چون رأى حضرت صاحب‌قرانى براين احوال اطلاع يافت ، امير اولجايتو را فرمود كه : « برو و خويش خود را ملامت و سرزنش كرده ، نصيحت كن و بياور ، تا نهال حياتش به جنبش صرصر قهر از بيخ برنيايد » . پير كارديده قماش خود را مىشناخت ، به زبان معذرت عرضه داشت كه : « من از آن مىانديشم كه نصيحت با او سودمند نيفتد و مرا در ميان خجالت بايد برد ؛ اگر رأى عالى مصلحت فرمايد « 2 » ، پسرم خواجه يوسف به كفايت اين مهم ، كمر بندگى بندد » . حضرت صاحب‌قران عذر او را مسموع داشته تابان بهادر و خواجه يوسف را بفرستاد ، تا زنده حشم را طريق صواب ارشاد كرده بياورند . و چون ايشان به شبورغان رسيدند آن خودرأى عاقبت ناانديش ايشان را بگرفت و مقيد گردانيد .

گفتار در لشكر كشيدن حضرت صاحب‌قران به جانب شبورغان « 3 »

چون حضرت صاحب‌قران از جسارت نمودن زنده حشم ، در آن قضيه و بىباكى
هامش
( 1 ) . م : ولبه ييلاق . ( 2 ) . ع : صواب بيند . ( 3 ) . الف : - عنوان .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 410 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى