تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
[ بيت ]
چون گمراهى حوالت آيد * معجز ، سبب ضلالت آيد
و به اتفاق الوس ، بلخ و ترمذ را بغارتيدند . و چون پرتو خبر « 1 » اين خطا كه از ايشان واقع شد به ساحت ضمير منير حضرت اعلى افتاد ، ختاى بهادر و ارغون شاه بورداليغى را با لشكرى [ نظم ]
همه با دل شاد و با ساز جنگ * همه گيتىافروز و با نام و ننگ همه رزمجويان و نيزه‌گزار * همه جنگجو از در كارزار گرايندهء تاج و زرّين كمر * نشانندهء شاه بر تخت زر
به ايلغار بفرستاد تا به دفع شرّ و فساد ايشان آثار مردى و مردانگى به ظهور رسانند و دامن احوال رعايا كه ودايع پروردگاراند از خار تعرّض متغلبان ستمكار ايمن گردانند . و چون امرا با سپاه ظفرپناه به ترمذ رسيدند ، مردم آن طرف بر آب آمويه از كشتىها پول بسته بودند و جماعتى از مخالفان در شب گريخته از پول گذشته بودند و پول را از آن سر ويران ساخته ؛ و چون ياغى ، سياهى لشكر نصرت‌قرين بديدند ، روى زرد گشته ، از بيم به گريز نهادند و از هول جان ، عنان به‌جانب پول تافته بشتافتند و از سرگذشت شبانه غافل ، روان به پول راندند و چون به ميان پول رسيدند آن طرف پول را خراب يافتند و بهادران لشكر منصور ، از عقب ايشان رسيده ، دست تأييد به تيرباران برگشادند و آن روز برگشتگان را [ نظم ]
ز پس تير و از پيش درياى آب * روان در نهيب و اجل در شتاب نه امّيد رحم و نه برگ ستيز * نه ياراى بودن نه راه گريز
بسيارى ازيشان به زخم تيغ سپرى شدند و بسيارى در آب ريخته از جان برى گشتند و اندكى از ايشان چنانچه از ده يكى نبودى « 2 » به مشقت بسيار جان به كنار انداختند ؛
هامش
( 1 ) . م : اشعر . ( 2 ) . ع : - نبودى .