و در اثناى آن ، خواص بندگان و هواداران - كه در اين مدت به وظايف خدمتكارى و جانسپارى قيام نموده بودند ، و اسامى ايشان مكررا ذكر كرده شد - همه را به عواطف و مراحم پادشاهانه اختصاص بخشيد و به صنوف مواهب سنيّه گرامى داشته به مراتب و مناصب عليّه رسانيد .
[ نظم ]
ز دريا دلى شاه گردون شكوه * نوازش بسى كرد با آن گروه
سران سپه را كه بردند رنج * به خروارها داد دينار و گنج
غنى كردشان از زر انداختن * ز نو هرزمان خلعتى ساختن
و هركسى را برحسب حال تومان و هزاره مقرر گردانيد و به قدر قابليت و استعداد خلعت ، منصبى بر قامت استحقاق بريد ، از آن جمله امير داود را ضبط و داروغگى سمرقند علاوهء امارت و منصب ديوان و ديگر تربيتها فرمود . و امير جاكو و امير سيف الدين و امير عباس و اسكندر و عالم شيخ و علقه قوچين و اردشير قوچين و قمارى ايناق برادر تموكه قوچين را امارت لشكر و تواچىگرى - كه تالى منصب سلطنت است پيش اتراك - تفويض فرمود و امير ساربوغا و حسين برلاس و امير آقبوغا و حاجى محمود شاه و ايلچى بهادر و دولتشاه بخشى را مير ديوان ساخت و ختاى بهادر و شيخ على بهادر و آقتمور بهادر و تابان بهادر و دكنه و بختى شاه و قراهند و تكنك و اپاچى كلته و قزانبوغا ارسلان و دورا بهادر را مقدم سپاه گردانيد و ختاى بهادر « 1 » و شيخ على و آق تمور را بزرگ و كلانتر بهادران ساخت « 2 » ؛ و براين منوال هركسى به اندازهء رتبت و استيهال به شغلى لايق و راهى مناسب مخصوص گشت .
[ نظم ]
تأييد الهيش چو يارىها كرد * عالم بگرفت و كامگارىها كرد
هر بنده كه در ركاب او روزى رفت * بر مركب سرورى سوارىها كرد
هامش
( 1 ) . م : - بهادر .
( 2 ) . م : بزرگ ايشان و كلانتران در آن ساخت .