گردون اشتباه آيد و در سلك ديگر بندگان انتظام يابد . حضرت صاحبقران فرمودهء « البركة فى مشايخكم » 132 ملاحظه نموده شفاعت و درخواست امير اولجايتو را به قبول تلقى فرمود و از خون زنده حشم درگذشت . و زنده حشم امير موسى را - كه تيغ مخالفتش تيز كردهء فسان و افسون او بود - بيرون آورد و به بندگان حضرت سپرد و اسلام ، برادر كوچك خود را ، به ملازمت موكب همايون فرستاد . و حضرت صاحبقران پاى عزم به ركاب معاودت درآورد و لشكريان را اجازت مراجعت به مواضع خويش ارزانى داشت . و چون به فتح و فيروزى به شهر سبز بازآمده ، به مستقر دولت و اقبال نزول فرمود ، نقوش جرايم و زلّات امير موسى را به زلال عفو گناهسوز فروشسته ، حامى لطف پادشاهانه به مراسم استمالت و اعزاز او قيام نمود و او را طوى داده ، به خلعتهاى فاخر سرافراز گردانيد و ايالت ايل او را به او تفويض فرموده به منتهاى اميد رسانيد ؛ و لا غرو .
بيت
ز ابتداى عهد عالم تا به دور « 1 » پادشاه * از بزرگان عفو بودهست از فرودستان گناه
گفتار در فرستادن حضرت صاحبقران لشكر را به جانب ترمذ و بلخ « 2 »
چون زنده حشم را سابقهء قضا ، رقم وخامت عاقبت بر صحيفهء قسمت كشيده بود باوجود چنان مرحمتى - كه حضرت صاحبقران نسبت با او كرامت فرمود - باز وسوسهء ديو غرورش از راه موافقت ببرد و پاى جسارت از جادهء مطاوعت بيرون نهاده ، عنان آرزو از سر بيهوشى به دست پندار سپرد و العجب كه خانزاده ابو المعالى در آن كار كه روزگار به هزار زبان هرزمان « 3 » به ادا مىرسانيد كه
[ مصراع ]
مكن مكن كه پشيمانيت « 4 » ندارد سود
133 با او متفق شد و نه عجب « 5 » .
هامش
( 1 ) . الف ، ع : عهد .
( 2 ) . الف : - عنوان .
( 3 ) . م : - هرزمان .
( 4 ) . الف : پشيمان شوى .
( 5 ) . الف ، ع : - و نه عجب .