و هم در خلال آن احوال به سعادت و اقبال روى ابّهت و جلال و سلطنت و استقلال به خطّهء فرخندهفال فردوس مثال سمرقند آورد و آن شهر گزيده را - كه از شهرت نزاهت دشت و طراوت اشجار و حصانت عمارات و سلاست انهار ، طيرهء هر ديار و غيرتفزاى ساير بلاد و امصار است - مركز رايت دولت گردانيده ، پايتخت ساخت و به بناى قلعه و حصار و انشاى عمارات عالى و قصور زرنگار فرمان داد ، و سر كارها بر امرا بخش فرموده ، امير آقبوغا را به صرف اهتمام در اتمام آن شغل نصب فرمود .
و چون مجارى امور سلطنت بر وفق مرام انتظام يافت ، همت كيوان رفعت آن حضرت به تدارك خللها كه در ايام سابق به واسطهء تركتاز حوادث روزگار ، به احوال آن ديار راه يافته بود ، التفات نموده ، نسيم مرحمت و رأفت از مهبّ نصفت و عدالت وزيدن گرفت و سحاب انعامش كه چون انعام سحاب عام بود « 1 » بر كشتزار اميد همگنان باريدن آغاز نهاد و به اندك مدتى سمرقند به ميامن مكرمت و معدلت آن جهاندار دينپرور ، از غايت آبادانى و كثرت اهالى و سكّان و بسيارى صادر و وارد از اطراف و اكناف گيهان ، به مرتبهاى رسيد كه از آوازهء آن مصر با منقبت
اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ
« 2 » جامهء رشك در نيل زد و بغداد را هرچند به دار السلام - كه لقب بهشت است - مرسوم شده ، از سرشك حسد و غيرت پيوسته سيلى بر چهره روان است .
[ بيت ]
از پى رشك بر سمرقندش * دجله اشكىست بر رخ بغداد
و امير موسى كه هنگام توجه حضرت صاحبقران به جانب بلخ در راه چون نكبت از موكب همايون تخلف نموده بازگشت ، چون خبر فتح آن حضرت بشنيد گريخته بهطرف تركستان رفته بود . در اثناى اين احوال حضرت صاحبقران چنگى قوچين را به طلب او فرستاد ؛ و چون به او رسيد ، قضيه به جنگ انجاميد و امير موسى شكست يافته بگريخت و به ينگىبالا رفته ، در ييلاق و كوهستان
هامش
( 1 ) . ع : - بود .
( 2 ) . بقره / 61 .