و تربيت سرافراز گردانيده پايهء قدر و منزلت « 1 » برافراخت و تمامت ذخاير و نفايس امير حسين را علاوهء جزايل مواهب و عطاياى بىدريغ ساخت و همه را اجازت انصراف ارزانى داشت تا هركس به مقام خويش بازگردد و شاهين عدل و نصفت را در هواى آن ديار پرواز دهد .
گفتار در مراجعت حضرت صاحبقران مؤيّد ارجمند از بلخ و انشاء فرمودن قلعه و حصار سمرقند « 2 »
رأى عالمآراى حضرت صاحبقرانى ، مراد پسر جوغام برلاس را به حكومت بلخ و توابع نصب فرمود و عزم مراجعت جزم كرده در ضمان حفظ الهى
[ مصراع ]
روشندل و دادگستر و شاد
روى توجه به صوب كش نهاد و بر لب آب جيحون كه از بلخ تا بدانجا هشت فرسخ است به كشتى پول بسته به سعادت بگذشت و در جلگاى دلكش كش بر لب آب خشكا ، مرغزار خشمش را مخيّم نزول همايون ساخت . ديدهء اولياى دولت را نور بهجت و سرور افزوده و سينهء اعداى مملكت را نيران ويل و ثبور فرسوده ، شاه عالمپناه مدت دو ماه
[ نظم ]
به عزّ و ناز در آن منزل بهشت آيين * كه هست غيرت نزهتسراى خلد برين
توقف فرموده بساط عيش و عشرت چون سماط فضل و مكرمت على الدوام به كام گسترده و گوهر هر مراد كه در بحر اميد گنجد در صدف دولت برحسب آرزو پرورده .
[ نظم ]
به فرّختر زمان شاه جوانبخت * به دار الملك خود شد بر سر تخت
جهان را از عمارت داد يارى * ولايت را ز فتنه رستگارى
هامش
( 1 ) . ع : گردانيد و منزلت .
( 2 ) . الف : - عنوان .