ملك علّام افتاده - موشّح است به آن و در ضمن اين اتفاق حسنه بسى اميدوارى است ، عالم و عالميان را به دوام ايام اين دولت و خلود روزگار اين سلطنت كه بىتكلف و مداهنه نسبت با ديگر روزگار و ازمنه ، راست چنان است كه حريم حرم شريف ، نسبت با ديگر ديار و امكنه ؛ بسيط زمين و زمان به بساط امنوامان آراسته و رياض احوال عباد و بلاد از خار تعرض و تغلب اهل فساد و عناد پيراسته ؛ نهال آمال خلايق از رشحات عدل و احسان ، ميوهء مقصود بارآورده و سايهء رفاهيت گسترده ، و كشتزار امانى و آمال خاص و عام ، از قطرات غمام انعام دانهء هر مراد در خوشهء آرزو پرورده ، از كژى و ناراستى جز در ابرو و زلف خوبان اثرى نمانده ، و از فتنه و آشوب غير غمزه و طرّهء ماهرويان از جانبى خبرى نرسيده .
[ بيت ]
گردون فروگشاد كمند از ميان تيغ * و ايّام برگرفت زه از گردن كمان
ايزد تعالى و تقدس كافهء اهل اسلام را از ميامن نصفت و مرحمت اين دودمان نامدار
[ مصراع ]
تا چرخ را مدار بود ارض را قرار
متمتع و برخوردار داراد . به حق محمد و آله الاطهار .
و چون حضرت صاحبقرانى تخت سلطنت و جهانبانى را به فرّ شكوه همايون زينت بخشيد و بشارت
[ بيت ]
سرير سلطنت اكنون كند سرافرازى * كه سايه بر سرش افكند خسرو غازى
گوش زمانه از زبان قضا شنيد .
[ نظم ]
سر گنج بگشاد صاحبقران * نه چندانكه آنرا شمردن توان
ببخشيد چندانكه شد آز سير * ز بخشش نترسد خديو دلير
مجموع كلانتران و سرداران الوس جغتاى را از امرا و اركان دولت به انواع نوازش