تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
[ نظم ]
ز هفصد فزون رفته هفتاد و يك * قضا گفت شه را كه الملك لك جهان را كه مىداشت پستى خراب * برآمد ز مشرق بلند آفتاب مهى را كه پرتو ز كش مىنمود * فلك داد رفعت كه خورشيد بود تمر آمدش نام يعنى حديد * و من شأنه فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ « 1 » تمور طراغى شه شيرمرد * خديو جهانگير گيتىنورد و زان پس جهانگير شرقىنژاد * جهان را جوان كرد از عدل و داد قضا شمع اقبال او برفروخت * عطارد كمربند جوزا بسوخت قدر بخت او را چو شد مشترى * بياموخت ناهيد خنياگرى دمش با مسيحا چو همخانه شد * بر او شمع خورشيد پروانه شد درخشنده شمعى برآمد ز ميغ * ز خور تاج بستد ز مريخ تيغ سعادت‌قران همچو برجيس شد * ز رفعت مكانش چو ادريس شد زمين را سراسر همه صحن خاك * بشست آب شمشيرش از ظلم پاك تبر تيشهء تيغ او بىگزند * ز باغ جهان بيخ آفت بكند شكوه سپاهش به گرز نبرد * برآورد از كوه البرز گرد چو كاف ار به حدّت برد نام قاف * پذيرد ز تيغ زبانش شكاف عدو گو برو خون گرى زهرخند * كزو پايهء تخت شد سربلند در اين باغ هر شاخ كاو سركشيد * سرش زد به شمشير و بيخش بريد در اول عزيمت سوى بلخ كرد * همه عمر دشمن ز غم تلخ كرد سر و پاى خصم و سرا و وطن * زر و سيم اعدا و فرزند و زن بخست و ببست و بكند و بسوخت * گرفت و نهاد و خريد و فروخت
و از بدايع اشارت و كرايم بشارات آنكه ، اساس تاريخ اين جلوس همايون بر چهار ركن عظيم از حروف منزله قديم واقع شده ، كه صدر سورة البقره « 2 » - كه سنام كلام
هامش
( 1 ) . حديد / 25 . ( 2 ) . الم - 71 .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 404 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى