قيام نموده ، عرصهء گيتى را از غبار وحشت و اندوه پرداخته ، سراپردهء بسطت « 1 » و جاه را پيرامون بسيط ربع مسكون دركشيد و قبهء بارگاه رفعت و جلال را از سايبان سپهر گذرانيده ، بساط امنوامان بگستريد . سرير سلطنت را به چهار قائمهء دوام و قرار و احتشام و افتخار ممكّن و استوار ساخت و تاج شاهى به جواهر عزت و شوكت و يواقيت حشمت و عظمت مرصّع كرده ، بپرداخت .
[ نظم ]
به روزى كه نيكاخترى يار بود * نمودار دولت پديدار بود
گزيدهترين روزى از روزگار * چو عيد همايون به فصل بهار
مهندس تأييد آسمانى تقويم سعود سعادت را از جداول « 2 » زيج عنايت استخراج نموده ، به اصطرلاب فتح و فيروزى ارتفاع اختر خجسته فال اقبال بازجست .
[ نظم ]
و زان پس به فرخندهتر طالعى * سعودش عطا بخش بىمانعى
برافراخت صاحبقران تاج زر * برافروخته تخت شاهى به فرّ
كمر بست با فرّ شاهنشهى * جهان سربهسر گشت او را رهى
بدان را ز بد دست كوتاه كرد * روان را سوى روشنى راه كرد
نويينان و امرا رعايت رسومى كه در جلوس سلاطين ، ميان ايشان متعارف است به تقديم رسانيده ، به اتفاق زانو زدند و زبان و دست « 3 » به تهنيت و ثنا برگشادند .
[ نظم ]
زر و گوهرش بر سر افشاندند * ورا شاه صاحبقران خواندند
و در آن زمان سنّ مبارك آن حضرت به سى و چهار سال شمسى ترقى نموده بود « 4 » . و اين اتفاق همايون در روز چهارشنبه دوازدهم ماه مبارك رمضان
الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ
« 5 » سنهء احدى و سبعين و سبعمايه موافق ايتئيل بود ، چنانچه ناظم جوش و خروش به تلقين سروش هوش زيور گردن و گوش روزگار ساخته ،
هامش
( 1 ) . الف ، ع : سلطنت .
( 2 ) . ع : جدول .
( 3 ) . ع : - دست .
( 4 ) . م : - بود .
( 5 ) . بقره / 185 ؛ م :فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ .