آن نشاند كه تا در بهار معدلت شكوفه مكرمت شكفاند و گلبن پادشاهى را به آبيارى تيغ از آن سرسبز دارد كه تا به دست مرحمت خار بيداد از پاى مظلومان برآرد .
[ نظم ]
بود كامش از شاهى و برترى * رعيتنوازى و دينپرورى
به احسان كند خاطر خلق شاد * جهان يكسر آباد دارد به داد
لاجرم ، بعد از فتح بلخ ، مجموع امرا و نويينان الوس جغتاى كه آنجا جمع آمده بودند مثل امير شيخ محمد سلدوز و امير كيخسرو ختلانى و امير اولجايتو اپردى و امير داود دوغلات و امير ساربوغاى جلاير و امير جاكو برلاس [ و زنده حشم اپردى ] و امير مؤيّد ارلات « 1 » و شاه شيخ محمد والى بدخشان و حسين بهادر و ديگر امرا و سرداران به اتفاق اعاظم سادات روزگار كه فرمودهء « إنّى تارك فيكم الثقلين كتاب اللّه و عترتى » 130 مشعر است به وجوب ملاحظهء جانب ايشان ، مثل سيد بركه و خانزادگان ترمد ، خانزاده ابو المعالى و برادرش خانزاده على اكبر همه يك دل و يك زبان گشته ، حضرت صاحبقرانى را كه در تقويت دين و تمشيت مسلمانى از سلاطين عصر ممتاز بود ، شايستهء پادشاهى و جهانبانى دانسته ، سر انقياد بر خط فرمان نهادند و به اتفاق با آن حضرت بيعت تازه كرده ميان و زبان به چاكرى و ثناگسترى ببستند و بگشادند .
[ نظم ]
كه اى فرّ فرخندهات زيبگاه * ترا زيبد آيين تخت و كلاه
دل ما يكايك به فرمان تست * همه جان ما زير پيمان تست
سزاوار شاهى كيهان تويى * گزين دليران و شيران تويى
تو شستى به شمشير هندى زمين * به آرام بنشين و رامش گزين
و در زمانى كه جهان از جور استيلاى قهرمان شتا خلاص يافته ، سلطان گردون سرير آفتاب به تخت شرف برآمد و در ممالك بساتين از براى خسرو رياحين اورنگ فيروزهفام گلبن را به پيروزى بياراستند . فراش ظفر به ترتيب آيين جلوس همايونش
هامش
( 1 ) . م : - « مثل امير شيخ محمد سلدوز و . . . امير مؤيد ارلات » .