علا - كه امضاء « 1 » حكم
تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ
« 2 » به پروانچه لطف و قهر او است ، ملك و دين را در مشيمهء حكمت توأمان و در مهد قدرت رضيع لبان گردانيده ؛ چمن ملك را طراوت سعادت جز از چشمهسار ميامن دين ، چشم نتوان داشت و چشمهسار دين را زلال احكام ، بىحسام سياست نيام واليان ملك جريان نيابد .
[ نظم ]
سرسبزى نهال سعادت به باغ ملك * بىچشمهسار شرع مطهّر طمع مدار
ليكن زلال چشمهء دين كى شود روان * بىسايهء سياست شاهان كامگار
بنابراين شايستهء سرير سلطنت و جهاندارى و سزاوار افسر فرماندهى و كامگارى ، صاحبدولتى تواند بود كه پيش نهاد همت عالى رتبتش تقويت دين مستبين بود و نصب العين ضمير منيرش ، تمشيت احكام شرع سيّد المرسلين عليه و عليهم صلوات رب العالمين ؛ سعادتمندى كه چون درخت بختش در گلشن سلطنت بالا كشد ، بهترين ميوهاش اقامت مراسم امر معروف و لوازم نهى منكر شناسد ، و چون نهال اقبالش از جويبار حكومت و فرمانروايى سرسبز و شاداب گردد ، تازهترين نوباوهاش ايصال خير و نفع و استيصال شرّ و ضرّ شمارد . آيينهء دولتش چون صيقل توفيق بزدايد ، در او جز صورت نيكخواهى و نيكوكارى ننمايد ، و شمع جلالش چون از لمعهء عنايت ربانى بر شود ، پرتو انوارش به شارع شرع مستقيم راهبر آيد ؛ به باد حمله ، آتش پيكار ، از آن برافروزد كه بيخ ظلم و ستمكارى بسوزد ، و به تيغ آبدار از آن بر خاك معركه خون ريزد ، كه غبار فتنه از هر گوشه برنخيزد ؛ زبردستى از آن جويد كه زيردستان را حمايت نمايد و بيشى بر همه از براى آن طلبد كه دربارهء كممايهاى عنايت فرمايد ؛ سرافرازى در آن داند كه از پاى افتادهاى را دستگيرى تواند كرد و پاى در طلب سرورى به آن قصد گشايد « 3 » كه تا چارهء كار سرگشتهاى از دست قدرتش برآيد ؛ نهال كامگارى در جويبار اقتدار از براى
هامش
( 1 ) . الف ، ع : احضار .
( 2 ) . آل عمران / 26 .
( 3 ) . ع : كشاند .