[ نظم ]
آنكه با مهر خازنش رويد * هرچه ز اجناس بحر و كان باشد
و ان كه با داغ طاعتش زايد * هركه ز ابناى انس و جان باشد
حضرت صاحبقران از خواتين امير حسين ، سراى ملك خانم دختر قزان سلطان خان ، و الوس آغا دختر بيان سلدوز ، و اسلام آغا دختر خضر يسورى ، و طغى تركان خاتون را رقم اختصاص كشيد ؛ و سونج قتلغ آغا دختر ترمشيرين خان - كه حرم بزرگ امير حسين بود - به بهرام جلاير داد ، و دلشاد آغا را به زنده حشم و عادل ملك دختر كيقباد ختلانى را به امير جاكو و ديگر قمگان را هريك به كسى نامزد فرمود ، و دخترش را به ايلچىبوغا برادر تابان بهادر داد . و فرمان جهان مطاع نفاذ يافت كه اهالى شهر كه با امير حسين در قلعه بودند باز به شهر كهنه روند و در آنجا عمارت كرده ، توطّن سازند و قلعه را به جاروب غارت پاك رفته ، ويران كردند و خانههاى امير حسين را چون نهال آمال و اقبالش از بيخ بكندند .
[ نظم ]
نشان از در و برجوبارو نماند * مر آن درد را هيچ دارو نماند
سراى سپنجى براينسان بود * يكى خوار و ديگر تنآسان بود
يكى بر فراز و يكى بر نشيب * يكى با فزونى يكى در نهيب
بيا تا ز دنياى دون بگذريم * به دانش جهانى به دست آوريم
كه شادى آن جاودانى بود * نه چون اين غمآباد فانى بود
« اللّهم وفّقنا لما تحب و ترضى و جنّبنا عمّا تكره و تسخط و الحمد للّه رب العالمين » .
گفتار در جلوس حضرت صاحبقرانى بر تخت سلطنت و جهانبانى
قال اللّه تبارك و تعالى
الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ
« 1 » مالك الملك بارگاه كبريا - جلّ و
هامش
( 1 ) . حج / 41 .