چشيده ، امير اولجايتو از مشاهدهء آن حال انديشه كرد كه چون حضرت صاحبقرانى در اين مقام است ، امير حسين از اين ورطه جان خواهد برد و مبادا كه چون فرصت از دست برود روزى دست ندامت بايد گزيد .
[ بيت ]
سنگ در دست و مار بر سر سنگ * نه ز دانش بود فسوس و درنگ
پنهان به امير كيخسرو و امير مؤيّد اشارت كرد و ايشان از مجلس بيرون آمدند و بىطلب رخصت از حضرت صاحبقرانى سوار شده ، بتاختند و كار امير حسين بساختند و تن او را از جان و جان خود را از انديشهء بغى و طغيان او بپرداختند و چون آن قصاص به حكم شرع متوجه او بود ، حمايت حضرت صاحبقرانى مفيد نيفتاد و زبان حال آن حضرت را در اين قضيه اين دو بيت نشيد آمد .
[ نظم ]
نمىخواستم تا بر آن بىوفا * ز هول سپاه من آيد جفا
ولى هركه او دل دگرگون كند * سزد گر سپهرش جگرخون كند
و امير حسين را در گنبد خواجهء عكاشه دفن كردند و لشكر منصور روى تسلّط و استيلا به قلعهء هندوان نهاده ، آن را به تحت تصرف درآوردند و دو پسر امير حسين ، خاند سعيد و نوروز سلطان به آتش كردار او سوخته ، آب حياتشان بر خاك هلاك ريختند و خاك وجودشان به باد فنا بررفت و دو پسر ديگرش جهان ملك و خليل سلطان گريخته به جانب هندوستان رفتند و هم در آنجا نيست شدند ؛ و خانى را كه امير حسين نصب كرده بود ، به تيغ هلاك خون ريختند .
[ مصراع ]
آتش چو درگرفت تر و خشك را بسوخت
129 و خواتين « 1 » و متعلقان امير حسين را « 2 » با تمامت خزاين و دفاين كه به دست حرص و امساك كرده بود و اندوخته ، پيش حضرت صاحبقران آوردند .
هامش
( 1 ) . الف : خاتون .
( 2 ) . ع : - را .