تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
بخت پشت بركرده گوشه‌اى از جامه‌اش بيرون بماند . طلبكارانش در جست‌وجو شرايط احتياط مرعى داشته ، پيدا كردند و دست بسته پيش حضرت صاحب‌قران « 1 » آوردند . دولت به رسم ثنا زبان برگشاد كه [ بيت ]
كسى كه گردن از امرت كشيد ، گردونش * به آستان تو اكنون كشان‌كشان آورد
و اقبال بر سبيل دعا ندا درداده كه [ بيت ]
سرى كه از تو بپيچد بريده باد چو زلف * دلى كه از تو بگردد سياه باد چو خال
حضرت صاحب‌قران نخواست كه به هيچ‌وجه از عهد تجاوز نمايد . با امرا گفت : « من از خون او گذشته‌ام و بساط انتقام او درنوشته » . و چون او را از مجلس همايون بيرون بردند ، امير كيخسرو ختلانى ، زبان تظلم برگشاد كه : « امير حسين برادر مرا كيقباد كشته است ، بفرماييد كه او را به من سپارند تا به مقتضاى شرع او را به قصاص رسانم » . حضرت صاحب‌قران كيخسرو را تسكين فرمود كه : « از اين دعوى بگذر كه خون برادر تو خود او را نخواهد گذاشت » . [ بيت ]
تو بد كنندهء خود را به روزگار سپار * كه روزگار ترا چاكرىست كينه گزار
و در اثناى اين حالات تذكر حقوق مصادقت و مؤانست قديم و ياد وصلت و قرابت كه به واسطهء مهد عليا اولجاى تركان ميان حضرت صاحب‌قران و امير حسين واقع شده بود ، شعلهء حزن و اندوه در كانون اندرون آن حضرت به نوعى برافروخت كه برحسب [ مصراع ]
هرگه كه بسوزد جگرم ، ديده بگريد
آب تحسّر از ديدهء مبارك آن حضرت چكيدن گرفت . پير كارديدهء چاشنى روزگار
هامش
( 1 ) . م : قرانش .