تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
[ بيت ]
نه عزمى درست و نه رايى صواب * دلى پرنهيب و سرى پرشتاب
و از غايت وهم و حيرت ندانست كه كجا مىرود و به شهر كهنه افتاد و چون روشنايى صبح آغاز غمّازى نهاد ، از بيم جان به منارى - كه در ميان مسجد آدينه بود - برآمد و پنهان شد و فحواى نظم مولانا جلال الدين رومى - قدس سره - كه [ بيت ]
به سر مناره اشتر رود و فغان برآرد * كه نهان شدم من اينجا مكنيدم آشكارا
128 وصف الحال آمد ؛ و چون متقاضى اجل كه حجّتش در محكمهء قضا ، به نشان
لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
« 1 » مسجّل شده دررسيده بود ، كوشش مفيد نيامد و به‌حسب اتفاق شخصى را اسبى گم شده بود و به هر طرف در طلب آن مىشتافت و نمىيافت ؛ در خاطرش افتاد كه به بالاى منار برآيد و اطراف و جوانب را احتياط نمايد ، باشد كه گمشدهء خود را بازيابد . و چون به منار برآمد ، امير حسين را ديد و بشناخت . امير حسين كه در زمان رفاهيت و امن ، دينارى به خنجرگذارى و نانى به پهلوانى نمىداد ، از خوف سر ، يك مشت مرواريد به راه آن شخص نهاد و تقبل نمود كه اگر از آن ورطه خلاص يابد رعايت او حسب المقدور بجاى آورد و به زارى درخواست كرد و سوگند داد كه حال او با كسى نگويد و پنهان دارد . آن‌كس او را به عهد و پيمان ايمن گردانيد و روان از مناره فرود آمد و دوان پيش حضرت صاحب‌قران شتافت و صورت واقعه و حكايت مرواريد و زارى و درخواست امير حسين به‌تفصيل بازراند و عذر خود تمهيد كرد كه چون بنده را قوت پنهان داشتن اين معنى نبود ، به عزّ عرض رسانيدم . و چون امرا و سپاه از آن حال آگاه گشتند سوار و پياده رو به تعجيل « 2 » به مسجد نهادند . امير حسين چون از بالاى منار توجه مردم مشاهده كرد ، دست اميد از جان شيرين شسته ، به پاى دهشت از آنجا فرود آمد و هم در مسجد از سر خوف به سوراخى پنهان شد و از
هامش
( 1 ) . اعراف / 34 ؛ ابراهيم / 61 . ( 2 ) . ع : به تعجيل رو .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 397 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى