تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
و در آن روز اميرزاده عمر شيخ با آن‌كه در سنّ شانزده سالگى بود ، مركب جلادت در معركه رانده ، آثار شجاعت و نجابت به ظهور رسانيد و از گشاد قضا تيرى بر پشت پايش آمد كه از زير قدم سر به در كرده ، چابك‌دستان صنعت جراحى ، سيخى گرم « 1 » كرده آن جراحت را چنان داغ كردند كه سيخ از ديگر طرف بيرون آمد و آن شاهزادهء دلاور باوجود صغر سن هيچ اضطراب به خود راه نداد . [ مصراع ]
و زان پرهنر بىهنر چون بود
روز ديگر كه خسرو سپاه سياره به عزم تسخير قلعهء فيروزه بارهء گردون ، رايت منصور « 2 » صبح از جانب مشرق برافراخت و حشرى كه بر بالاى آن حصار خودنمايى مىكردند همه را به يكبارگى از عرصهء ظهور گم ساخت . [ بيت ]
گرفته خسرو فيروزه اورنگ * حصار هندوان ظلمت آهنگ
از جانبين دگرباره به عزم جنگ كمر كينه تنگ ببستند ؛ [ بيت ]
لشكر نصرت‌قرين از در صاحب‌قران * عون الهى معين ، فتح مبين همعنان
برنشستند ، و غريو كوس نبرد و غبار جولان اسبان ميدان‌نورد ، گوش و ديدهء كيوان و بهرام خيره و تيره گردانيد . [ نظم ]
بغرّيد بر كوس چرم هژبر * دم ناى رويين برآمد به ابر پر از اژدها گشت گردون ز گرد * پر از شير غرنده هامون ز مرد
از قلعه جمعى خاصّگيان امير حسين جلادتى نموده بيرون آمدند و از باد حملهء دلاوران ، نيران محاربه و قتال اشتعال يافت . [ نظم ]
يكى را تن افتاده بىپا و دست * يكى را سر و مغز از گرز پست عقيقى شد از خون به فرسنگ سنگ * فروريخت از چنگ خرچنگ جنگ
هامش
( 1 ) . ع : سرخ ؛ الف : - گرم . ( 2 ) . ع : - منصور .