[ بيت ]
در آهنگ چون شير غرّنده بود * گه « 1 » جنگ شمشير برّنده بود
از ديگر طرف حمله آورد و سپاه مخالف را از جاى برداشته براندند ، و شيخ على بهادر ، چوپان سربدال « 2 » را دستگير كرده ، بياورد ؛ و رايت نصرتشعار از آنجا نهضت نموده ، آن لشكر انبوه ، گروهگروه از دامن كوه شاديان شادمان و ثناخوان
[ بيت ]
همه دل پر از مهر صاحبقران * كمر بر ميان و ثنا بر زبان
روان شدند و به لب آب درهء گز ، نزديك قلعهء اربز فرود آمدند . و حضرت صاحبقران سيورغتمش اغلان را به اسم خانى موسوم گردانيد و لشكر مرتب ساخته ، به سعادت و فيروزى متوجه شهر بلخ شد ، و زنده حشم پسر محمد خواجه منغلاى با لشكر اپردى از شبرغان رسيده ، به معسكر ظفرپناه پيوست و عساكر گردون مآثر از اطراف و جوانب شهر درآمدند و قلعهء بلخ را - كه به هندوان مشهور است - در ميان گرفته گورگه زدند و سورن انداختند .
[ نظم ]
چو شاه جهانگير گردون نهيب * درآورد لشكر ز بالا به شيب
سپاهى چو مور و ملخ بىشمار * رسيدند ناگه به شهر و حصار
غريوى برآمد ز توران گروه * كه لرزان شد از هولشان دشت و كوه
و از قلعه نيز سوار و پيادهء بسيار به عزم رزم و پيكار بيرون آمدند و از هردو جانب حمله كرده جنگ درپيوست .
[ نظم ]
سواران روان درهم آميختند * پياده به كين درهم آويختند
زمين گشت خورد و جهان شد سياه * بلرزيد مهر و بترسيد ماه
نگارنده از خون سنانها زمين * گشاينده مرگ از كمانها كمين
براينگونه تا شب نيامد فراز * نچيده كسى دامن از جنگ باز
هامش
( 1 ) . ع : كه در .
( 2 ) . الف ، ع : سربدار .