تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
اظهر از آن است كه به شرح محتاج باشد و شرح آن خود كجا توان داد و آثار آن خصلت گرامى كه مزد « 1 » رهانيدن خلايق از ظلمات ضلالت و رسانيدن به نور هدايت كه رهيدن از شقاوت ابدى و رسيدن به سعادت سرمدى از آن توان يافت ، به نص
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
« 2 » منحصر است در آن ، الحالة هذه ، به حمد اللّه در خانوادهء بزرگوارش باقى است و اميد به رحمت بىنهايت پروردگار - جلّ و علا - چنان است كه چون آب دولت در اين جوى كه بحر احسان است از آن چشمه‌سار جارى شده ، بقاى جريانش تا انقراض عالم بادوام دولت دين آمن ، از نسخ و انصرام متّصل و مستدام باشد - ان شاء اللّه تعالى به حق محمد و آله عليه و عليهم السلام . [ بيت ]
چو از دولتى دين بود استوار * سزد گر بماند چو دين برقرار
القصه ، حضرت صاحب‌قران از بيا نهضت فرموده به‌طرف چغانا ، بالاى آب چغان رود روان شد ، و چون در چغانا به سعادت نزول كرد ، امير جاكو را به جمع لشكر اطراف فرمان داد . او به امتثال امر مبادرت نموده ، متوجه شد و سپاه آن نواحى را از سلدوز و غيرهم جمع آورده ، روانهء اردوى همايون ساخت و خود عازم جانب ختلان گشت ، تا قضيهء لشكر آنجا نيز سرانجام كند . و چون رايت نصرت‌شعار به گدار « 3 » اوباج رسيد ، شيخ محمد بيان با هندوى قرقره رو به صوب فرمان نهاده ، آنجا به موكب همايون پيوستند و به سعادت دست‌بوس مبارك سرافراز گشتند ، و چون از آب جيحون عبور فرموده ، موضع خلم مخيّم نزول فرخنده گشت ، هزارهء آنجا به معسكر همايون پيوستند و امير اولجايتو كه امير حسين او را در قندز گذاشته بود و شاه شيخ محمد والى بدخشان كه حضرت صاحب‌قران كسى را به طلب او فرستاده بود ، با لشكر برسيد و به عزّ « 4 » نوازش آن حضرت استسعاد يافتند ؛ و چون همه را خاطر از امير حسين رميده بود و از او ايمن نبودند ، از توجه حضرت صاحب‌قرانى
هامش
( 1 ) . ع : + آن . ( 2 ) . شورى / 23 . ( 3 ) . الف : گذار . ( 4 ) . م : عزم .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 392 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى