و زبان مباركش در آن حال گوياى ترجمان تقدير الهى و واسطهء تقرير عنايت نامتناهى بود كه مضمون بشارتش نه تغيير پذيرفت و نه در حيّز تأخير افتاد .
[ نظم ]
چو صاحبقران خيمه زد در « بيا » * قضا گفت با دولت او بيا
بيامد روان دولت و زد رقم * كه ز ان آستان برندارد قدم
چو دولت ، رخ شاه فرخنده ديد * جوان شد كه دولت به دولت رسيد
نه از دولت آن شاه شد ارجمند * كه شد پايهء دولت از وى بلند
چو دولت از اين خاندان شد تمام * نه دولت بود گر رود زين مقام
زهى دولت دولت نيكبخت * كه گشت از قضا وقف اين تاج و تخت
حضرت صاحبقران از آن اتفاق غريب كه در فاتحهء دولت روزافزونش « 1 » رو نمود ، برطبق اشارت ، الفاتحة ام الكتاب ، به حصول غايات امانى و اقبال در هر باب واثق و مستظهر شد ، و دست تولّا و اعتصام در دامن اعلام دولت
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً
« 2 » استوار كرده ، مقدم شريف آن شعبهء دوحهء نبوت را بغايت اجلال و تعظيم تلقى نمود . و از صدق نيت و صفاى طويت آن حضرت ميان ايشان انس و الفتى پديد آمد كه آن بزرگوار بركت آثار ، در تمام ايام حيات ، همچو دولتى كه مژدهء وصولش خود آورده بود ، مصاحبت و مجالست آن حضرت به اختيار ، اختيار فرمود و به هيچ حال از آن امر تخلف ننمود و بعد از وفات ، هردو در يك قبه آسوده و روى بىرياى حضرت صاحبقران همچنان به جانب اوست يعنى « 3 »
[ بيت ]
فردا كه هركسى به شفيعى زنند دست * ماييم و دست و دامن اولاد مصطفى
اللّهم صلّ على المصطفى و آله و اصحابه و احبابه و بارك و سلّم ، و حسن عقيده و كمال اخلاص كه حضرت صاحبقرانى را نسبت با مطلق اهل بيت بوده ، اشهر و
هامش
( 1 ) . ع : افروزش .
( 2 ) . احزاب / 33 .
( 3 ) . الف : - يعنى .