[ نظم ]
ظفرقرين و فلك بنده و ملك داعى * اميد تازه و دولت قوى و بخت جوان
فتوح سوى يمين و سعود سوى يسار * سپهر پيش ركاب و زمانه زير عنان
و چون به خزار رسيدند ، امير موسى - چنانچه عادت او بود - توهمى بىجايگاه به خود راه داده ، پيمان بشكست و گريخته به جانب سمرقند بازگشت . حضرت صاحبقرانى سايهء التفات به كار او نينداخت و سيورغتمش اغلان را با امير مؤيّد و حسين برلاس و جمعى از دلاوران به رسم منغلاى از پيش روان ساخت و قول را به فرّ شكوه همايون آراسته روان گشت . و چون منغلاى از قهلغه به ترمد رسيد ، منغلاى لشكر امير حسين كه هندو شاه و خليل سركرده پيش آمده بودند ، سياهى ايشان را ديده ، رو به گريز نهادند و از آب آمويه گذشته ، متوجه بلخ شدند . و چون حضرت صاحبقرانى قرين تأييد آسمانى به موضع بيا - كه در سه فرسخى ترمد واقع است - نزول فرمود ، عالىجناب نقابت قباب مرتضى اعظم اكرم ، المستغنى بكمال جلالته عن الاوصاف و الالقاب ، سيد بركه 126 كه از عظماى شرفاى مكه معظمه بود و در آن عصر غرهء جبين سادات روى زمين و واسطهء عقد زمرهگزين آل طه و يس ، ذات شريف او بود ،
[ شعر ]
شمس ضحيها هلال ليلتها * درّ تقاصيرها زبرجدها
بىقصد وعده و مواضعه در آن منزل همايون به محض اتفاق پيشآمد و طبل و علم كه اظهر علامات سلطنت و پادشاهى است ، مهيا و آماده هديهء حضرت صاحبقرانى ساخت و به تلقين ملهم توفيق ، زبان سعادت گشاده سرود بشارت از پردهء كرامت بنواخت .
[ نظم ]
كه حفظ الهى نگهبان تو است * جهان از كران تا كران آن تو است
بزن گوى دولت كه ميدان تراست * خداى جهان را چنين است خواست