وظيفه دعا و ثنا بجاى آورده ، بازگشتند و صاحبقران گردون اقتدار مظفّر و كامگار
[ بيت ]
فتح و ظفر ملازم و اقبال و بخت يار * در سايهء محافظت لطف كردگار
به معسكر همايون نزول فرمود . بدخشانيان تمام آنچه از سپاه اينجانب ستده بودند ، جمع كردند و بسى پيشكش از تغوزهاى اسب مرتب ساختند و روز ديگر همه را برداشته
[ مصرع ]
جگر از نهيب خونين و لب « 1 » از اميد خندان
متوجه آستان نصرتآشيان حضرت صاحبقران شدند و بعد از آنكه مراسم بندگى اقامت كرده ، غنايم را باز رسانيدند و پيشكشها بكشيدند . مرحمت خسروانه به خلاص اسيران ايشان فرمان داد و آنچه لشكرى غلبه « 2 » ، كه به غير از كشته و خسته ششصد و سى سوار از ايشان اسير گشته ، به باد كمناموسى داده بودند آن مؤيّد كامگار به سيزده كس از مخالفان ظفر يافته ، چيره شده به ضرب شمشير بازستد و پيشكشها به غرامت بر سر .
[ نظم ]
چه گويم ازان خسرو و كار او * كه بيش از شمار است آثار او
سعادت كه اقبال را رهبر است * عنانش به دست عنايت دَراست
به لشكر نبسته است فتح و ظفر * كه هست آن عطيّه ز جاى دگر
و بعد از آن به سعادت و فيروزى از آنجا مراجعت نمود و چون در ظلّ حفظ و حمايت رحيم رحمان در شهر بدخشان نزول فرمود ، تيزكجى جلاير و بعضى مردم كه گريخته بودند و آنجا رسيده ، در معرض خطاب و عتاب افتادند . امرا خواستند كه يرغوى ايشان موقوف مانده ، بعد از معاودت پرسيده شود . غيرت خسروانه تحمل
هامش
( 1 ) . م : دل .
( 2 ) . الف : عليه .