تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
[ بيت ]
غبار موكب منصورش از دور * شكست آرد به خصم ار هست فغفور
و باز در عقبه جرم ، جلادتى نموده بايستادند ؛ و چون رايت ظفر پيكر به نزديك رسيد ، آنجا هم توقف نيارستند كرد ، فرار اختيار كردند و از آب جرم گذشته پول را خراب كردند و گدارهاى آب را گرفته بايستادند ؛ حضرت صاحب‌قرانى از دگر جاى محل گدار جست و فوجى از مردم خود را پنهانى بگذرانيد . و چون ايشان را از گذشتن لشكر خبر شد ، پاى قرارشان از جاى برفت و به‌طرف بالاى بدخشان گريختند و در دره ارتنج - كه جايى بود بغايت تنگ « 1 » و دو آب عظيم آنجا به‌هم مىپيوندند - چپرها بستند و مجموع شاهان در آن محل بايستادند . و چون عساكر گردون مآثر ، روى شجاعت به آنجا نهادند ، ايشان پشت داده ، از آن محل نيز بگريختند و به‌طرف قنغر النگ رفته ، از سر آب جيحون بگذشتند و گدارهاى آب را گرفته بايستادند . منغلاى لشكر ظفرقرين از عقب ايشان بشتافتند و چنگ جلادت به جنگ يازيده ، آن سراسيمگان را از آنجا هم براندند و شاه شيخ على بدخشانى را دستگير كردند و گله‌هاى اسب و گوسفند ايشان را گرفته ، مفصّل آن را به عرض نواب حضرت صاحب‌قرانى رسانيدند و جماعتى از بدخشانيان گريخته بودند و در دره‌اى جمع شده ، آن حضرت ، جهان ملك را با انبوهى از لشكر بفرستاد و ايشان را غارت كرده ، اولجهء بسيار گرفتند ، و چون بازگشتند ، بدخشانيان در تنگنايى ، سر راه ايشان گرفته ، جنگ درپيوستند « 2 » و نيران قتال اشتعال يافت ؛ جهان ملك بگريخت و مخالفان چيره گشته ، هرچه ايشان غارت كرده بودند ، بازگرفتند و بعضى را به قتل آوردند و ششصد و سى سوار را فرود آورده ، اسب و جبا از همه بستدند و چون بلخىاى به شتاب تاخته ، صورت اين‌حال به عرض صاحب‌قران رسانيد ، نايرهء حميت خسروانه برافروخت و بىتوقف به نفس مبارك سوار شد و به بالاى كوه برآمد و از هول خبر آن واقعهء هايله بيشتر لشكر منهزم گشته ، از موافقت كردن در آن امر خطير تخلف نمودند . صاحب‌قران مؤيّد كامگار با سيزده كس سر راهى تنگ كه
هامش
( 1 ) . الف ، ع : كه جايى بغايت تنگ است . ( 2 ) . م : درپيوست .