قمر الدين و كپكتمور حيله كردند و با اتباع خود بازگشته بگريختند و حاجى بيگ به سر شيراول رفت و او را به قتل آورد و از اين جهت لشكر جته بههم برآمده و متفرق شده بازگشتند و آن مهم خطير از ميامن دولت حضرت صاحبقران بىكلفت زحمتى كفايت شد كه
[ بيت ]
چو در لشكر دشمن افتد خلاف * تو بگذار شمشير خود در غلاف
بعد از آن حضرت صاحبقران و امير موسى ، پيش خان و امير حسين كس فرستادند كه چون لشكر جته پريشان و پراكنده بازگشتند ، مصلحت آن است كه از عقب ايشان بشتابيم ، و چون در آن زمستان شاهان بدخشان تاخت آورده بودند و قندز را غارت كرده و بازگشته ، امير حسين عزيمت صوب بدخشان و سرانجام معاملهء ايشان كردن ، اولى دانست .
[ بيت ]
چو داريم در كشور خود عدو * به ديگر ديار از چه آريم رو
گفتار در نهضت امير حسين و حضرت صاحبقران به جانب بدخشان
چون به نيروى دولت از انديشهء سپاه جته فراغت حاصل شد ، امير حسين و حضرت صاحبقران لشكر از نو مرتّب داشته متوجه صوب بدخشان شدند و چون از جيحون عبور نموده و قول و منغلاى آراسته ، از طايخان و كلاوكان بگذشتند و كشم - كه از توابع بدخشان است - مضرب خيام نزول گشت . حضرت صاحبقران چنانچه مقتضاى تقدم ذاتى آن حضرت بود ، از پيش به ايلغار روان شد ، و امير حسين پسر خود جهان ملك را همراه آن حضرت بفرستاد و خود با خان در كشم توقف نمود . و از آنجانب بدخشانيان عقبهء كركس را گرفته پياده شدند و بايستادند ، به تصور آنكه به عقاب تير ، مرغ را نگذارند كه از آنجا گذار يابد ؛ و به مجرد آنكه سياهى سپاه حضرت صاحبقران بديدند ، وهم بر ايشان غالب شد و رو به گريز نهاد .