نفرمود و به احضار ايشان فرمان داد . بعد از پرسش گناه ، همه را پسوپيش چوب ياساق زدند .
[ مصراع ]
وان گنه را اين عقوبت همچنان بسيار نيست
در اثناى توقف حضرت صاحبقرانى در بدخشان امير حسين پيش او كس فرستاد كه : « شيخ محمد سلدوز و كيخسرو آمده و اتباع و اشياع خود را جمع آوردهاند و رايت مخالفت برافراشته ؛ و فرونشاندن آتش اين فتنه
[ بيت ]
كار شمشير آبدار تو است * شيوهء بخت كامگار تو است
اميدوار كه در اين كار توقف روا ندارى و به تعجيل بيايى » . و خود با خان به سالىسراى بازگشت .
گفتار در مراجعت صاحبقران از بدخشان « 1 »
چون خبر جسارت و مخالفت شيخ محمد بيان سلدوز و كيخسرو به حضرت صاحبقران رسيد به عزم مراجعت از بدخشان سوار شد و به سعادت و اقبال روان گشت و چون همه مىدانستند كه مركز مدار دولت و ظفر ، رايت فتح آيت حضرت صاحبقرانى است
[ مصراع ]
به هر جانب كه باشد نصرت آنجاست
شيخ محمد بيان « 2 » و كيخسرو نيز دست اميد به دامن دولتش دراز كرده مكتوبى به آن حضرت نوشته بودند ، و انديشهء خود را عرضه داشته ، درخواست مدد و معاونت كرده ، و آن مكتوب در راه به دست امير حسين افتاده بود ، و حضرت صاحبقران را از آن معنى آگاهى دادند . و چون به ارهنگ رسيد و در كنار آب با امير حسين ملاقات فرمود ، امير حسين اظهار بشاشت و شادمانى كرد و از وظايف
هامش
( 1 ) . الف : - عنوان .
( 2 ) . ع : + سلدوز .