و بعد از اين انديشه به عزم ملاقات امير حسين سوار شد تا حقيقت آن سخن را به مشافهه از او بازداند و بىحجاب از كيفيت آن استفسار نموده ، دغدغه مرتفع گرداند . و چون به امير حسين رسيد ، او هم سوار بود و به كنار آب جيحون ايستاده . و مقارن وصول آن حضرت از آنطرف آب ، كشتى رسيد و شخصى به تعجيل بيرون آمده ، آهسته به امير حسين گفت كه : « ياغى نزديك رسيده ، لشكر آماده مىبايد داشت » . امير حسين چون آن سخن بشنيد غير از روان كردن حضرت صاحبقران چارهاى نديد . صورت واقعه به آن حضرت در ميان نهاد و گفت : « تدبير اين قضيه « 1 » همان است كه بىتوقف با سپاه خود از آب بگذرى و لشكر منغلاى را مرتب داشته ، به دفع دشمنان قيام نمايى كه زنده حشم و ديگر سرداران كه از پيش رفتهاند از عهدهء آن كار چنانچه بايد تفصّى نمىتوانند نمود » .
[ بيت ]
نه هركسى كه كله كج نهاد و تند نشست * كلاهدارى و آيين سرورى داند
121 حضرت صاحبقران با لشكر خود از آب بگذشت و آنچه دلخواه او بود به حصول پيوست و چون به زنده حشم و سپاه منغلاى رسيد ، لشكر آراسته و صفها مرتب داشته ، روى همّت به دفع و قهر دشمنان نهاد . ايشان چون از توجه آن حضرت واقف شدند روان روى گردانيده ، پشت به هزيمت دادند .
[ بيت ]
گور چندان زند ترانه دلير * كه نبالد به قهر پنجهء شير
كيخسرو گريخته به راه قيرتكين بهطرف آلاى رفت و زنده حشم در عقب او تكامشى نموده ، روان شد و شيخ محمد بيان سلدوز ، به راه دزى « 2 » به جانب خجند گريخت و حضرت صاحبقران تكامشى فرموده ، او را تا خجند براند و او از سيحون گذشته بهطرف تاشكنت و اترار شتافت و رايت فتح آيت آن حضرت از آنجا به سعادت معاودت نموده ، مظفر و منصور در كش نزول فرمود و به عون تأييد الهى در مستقر دولت روزافزون قرار گرفت .
هامش
( 1 ) . م : قصّه .
( 2 ) . ع : راه روى ؛ الف ، م : درزى .