حضرت صاحبقران به مستقر دولت خويش فرمايد ، از آن حضرت التماس موافقت كرد و همراه به بلخ برد و همينكه آنجا رسيد ، عمارت حصار هندوان و حفر خندق آن پيش گرفت و يساق انداخته ، تمامت رعايا و لشكرى به جدّى هرچه تمامتر مشغول گشتند و اهالى و متوطنان شهر بلخ را مجموع به قلعه درآورد و شهر خراب بماند ؛ و اين قضيه به تاريخ « 1 » سنهء تسع و ستين و سبعمايه موافق بيچينئيل بود . در اين اثنا خبر آمد كه لشكر جته باز متوجه اين طرف شده مىآيند . امير حسين مىدانست كه ظلمت امثال اين واقعه به انوار آثار شهامت و صرامت حضرت صاحبقرانى انكشاف يابد ، توجه او را به صوب ماوراء النهر ضرورى دانست و گفت :
[ بيت ]
كى به جايى رسد چنين كارى * بىزد و گير چون تو سردارى
گفتار در لشكر كشيدن حضرت صاحبقرانى به محاربهء سپاه جته
چون توجه سپاه جته متحقق « 2 » شد ، حضرت صاحبقرانى متوجه ماوراء النهر گشت و با امير موسى از جيحون عبور نموده روى جلادت به دفع دشمنان آوردند و لشكر جته به تاشكنت رسيده بودند . و چون زمستان دررسيد همانجا توقف نمودند . و حضرت صاحبقران با امير موسى از سمرقند گذشته ، در مقرقرا قشلاق كردند ، و امير حسين نيز با باقى لشكر از عقب آمده ، در جلگاىكش بنشستند . و از اتفاقات حسنه ، ميان امراى جته اختلاف افتاد ؛ قمر الدين كه اوماقش دوغلات است و كپكتمور و شيراول با بعضى لشكر به قصد حاجى بيگ اركنوك متفق گشتند و حاجى بيگ بر آن اطلاع يافته ، به آهنگ جنگ ايشان برنشست و ايشان نيز سوار شدند . و چون نزديك به يكديگر رسيدند باهم ، همسخن شده بازگرديدند و
هامش
( 1 ) . ع : در شهور .
( 2 ) . الف : محقق .