تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
[ بيت ]
روان گشت فرمان صاحب‌قران * كه اغرق به سوى كش آيد روان

گفتار در لشكر كشيدن امير حسين و حضرت صاحب‌قرانى به كابلستان

چون در آن‌وقت پولاد و آق‌بوغا بىسودى پشت استظهار به حصار كابل بازگذاشته پاى از جادهء انقياد بيرون نهاده بودند و سر از ربقهء اذعان كشيده ، دم از مخالفت مىزدند ، امير حسين و حضرت صاحب‌قرانى لشكر گران مرتب داشته ، به عزم توجه آن‌جانب ، سوار شدند و چون از عقبهء هند و كش گذشته به كابل رسيدند ، پولاد و آق‌بوغا مقابله و معارضه را آماده گشته ، به حصار تحصن جستند و لشكر اين‌جانب حصار را مركزوار در ميان گرفته جنگ درپيوستند . [ نظم ]
چو باران نيسان به هنگام جنگ * بباريد از آن باره سنگ و خدنگ تو گفتى شد آن باره ابرى مطير * تگرگش همه سنگ و بارانش تير
حضرت صاحب‌قران روى همت عالى به قهر دشمنان آورده ، ايشان را عاجز و مضطر گردانيد و بهادران نصرت‌پناهش ، داد مردى و مردانگى داده ، ختاى بهادر و شيخ على بهادر « 1 » با بسى دلاوران در آن جنگ زخمدار شدند ، و چون آن حضرت به نفس مبارك متصدى كارزار شده بود ، مخالفان را به ضرورت ، كارزار گشت و لشكر ظفرقرين حصار را به حرب و ضرب بگشادند و پولاد و آق‌بوغا را دستگير كرده ببستند « 2 » . [ نظم ]
سپه را چو صاحب‌قران پشت بود * نگين سعادت در انگشت بود خدا دادشان از عنايت ظفر * بر اعداى بىسود كوته‌نظر
و بعد از فتح حصار و قهر مخالفان و ضبط ديار ، مظفر و كامگار بازگشتند . و در اين اثنا امير حسين با حضرت صاحب‌قرانى بر سبيل مشورت سخن راند كه : « داعيه
هامش
( 1 ) . ع : - بهادر . ( 2 ) . الف ، ع : كردند .