فصلها پرداختند « 1 » ، ساربوغا و آقبوغا بهادر كه حضرت صاحبقران ايشان را به جانب جته فرستاده بود بازآمدند و خبر آوردند كه از جته لشكرى انبوه مىرسد و چون آن حضرت به حقيقت صاحبقران بود و مؤيد من عند اللّه ، و در هروقت به اندك سپاهى لشكرهاى گران مىشكست و بىكثرتى كارهاى بزرگ از پيش مىبرد و امور غريب از دولتش به ظهور مىپيوست ، امير حسين را دائما دل در تدارك خاطر او بود و در باب مصالحت با او سعى مىنمود ، و چون اوّل بهار شد و خبر شنيد كه لشكر جته به معاونت آن حضرت خواهد آمد ، انديشه كرد كه اگر از جانب جته لشكرى به سپاه او پيوندد ، كوه آهنين به مثل پيش باد حملهاش پر كاهى نسنجد « 2 » و ما را به كلى دست از جان « 3 » ببايد شست و دل از جهان برگرفت .
[ بيت ]
آنكه بىلشكر ازينگونه جهان برهم زد * چون سپاهش برسد خود كه تواند دم زد
و صلاح در آن دانست كه به علما و مشايخ خجند و تاشكنت توسل جسته ، از ايشان استدعا نمود كه به اتفاق با حضرت صاحبقرانى از در ديندارى و مسلمانى درآمده معارضه و مجادلهاى كه در ميان ايشان است ، به موافقت و مصالحت رسانند و غبار وحشت و آتش فتنه كه در ميان برخاسته و برافروخته است به زلال موعظت و نصيحت فرونشانند . اصحاب درس و فتوى و ارباب زهد و تقوى ، به مقتضاى نص
وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما
« 4 » درّاعهء موافقت پوشيده ، دست صلاح از آستين صدق برآوردند و به پاى اخلاص ، پيش آن سرور صاحبقران آمدند و بعد از تقديم مراسم دعا و ثنا ، عرضه داشتند كه چون بندگان را كمال دانش و ديندارى و مرحمت و نيكوكارى حضرت صاحبقرانى به يقين معلوم است ، به درخواست حاجتى كه متضمّن خير و صلاح دنيوى و اخروى مسلمانان مىدانند جسارت مىنمايد ، حال آنكه مخاصمت و « 5 » مخالفت ميان شما و امير حسين خود موجب ويرانى مملكت و پريشانى رعيت است و چون ستيزه به
هامش
( 1 ) . م : پر انداختند .
( 2 ) . الف : - پرّ كاهى نسنجد .
( 3 ) . الف ، ع : جهان .
( 4 ) . حجرات / 9 .
( 5 ) . الف ، ع : - مخاصمت و .