تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
به‌هم برآمدند ؛ و هم در آن‌شب از كنار آب شبگير كرده ، بازگشتند و پيش امير حسين رفتند . [ بيت ]
سپه گشته پيش سپهبد خجل * سپهبد هم از بخت خود منفعل
در اين اثنا ، بهرام جلاير بىاشارت و استصواب حضرت صاحب‌قران كامياب و كيخسرو ، از تاشكنت با لشكر جته بازگشت و به جانب سيرام رفت و چون آغرق صاحب‌قران و از آن كيخسرو پيش بهرام بود ، ايشان نيز از عقب با مردم خود عنان عزيمت به آن صوب تافتند و چون به سيرام رسيدند در قريهء چمىكنت آغرق خود را يافتند و بهرام پيش از وصول حضرت صاحب‌قران از آنجا رفته بود . آن حضرت ساربوغا و آق‌بوغا بهادر را به جانب جته پيش امير شمس الدين و حاجى بيگ فرستاد به طلب لشكر و بعد از تأمل و استشاره در اختيار موضع قشلاق ، كيخسرو به اترار رفت و حضرت صاحب‌قران با ششصد مرد خاصّه بازگشته ، زمستان به سعادت و اقبال در تاشكنت - كه آن را چاچ و شاش نيز گويند - بگذرانيد . خان و امير حسين چون در اين مدت هرچند كوشيدند ، دست سعىشان به دامن مراد نرسيد و در عرصه معارضه هر منصوبه كه از وفور شوكت و كثرت سپاه بنشاندند به بيدق تدبيرى كه دولت حضرت صاحب‌قرانى فروكرد ، از هم برشد ؛ در اين‌هنگام « 1 » كه لشكر زمستان هجوم كرد و بساط كافورى برف در بسيط گيتى « 2 » بگسترد به ضرورت بازگشتند و در سمرقند ، پولادبوغا را با جمعى بهادران به ضبط آنجا بگذاشتند و خود با خان به ارهنگ‌سراى رفتند و فصل زمستان در آنجا به سر بردند .

گفتار در مصالحت جستن « 3 » امير حسين و حضرت صاحب‌قرانى « 4 »

چون فصل شتا به آخر انجاميد و رسولان صبا و شمال آوازهء رسيدن لشكر بهار درانداختند و نصيحت‌گويان قمرى و هزار ، در باب مصالحت گل با خار ،
هامش
( 1 ) . م : هنگامه . ( 2 ) . ع : زمين . ( 3 ) . ع : - جستن . ( 4 ) . الف : - عنوان .