حضرت صاحبقران ، امير سيف الدين و ختاى بهادر را با پنجاه مرد فرستاد كه از عقب ايشان درآمده حمله آورند و به نفس مبارك با هفتاد كس پيش ايشان بگرفت .
لشكر امير موسى چون ديدند كه سپاه از پسوپيش ايشان درآمد و دستبرد اين سپاه به كرّات ديده بودند و مرارتش چشيده ، فى الحال منهزم شده
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ
« 1 » متفرق و پريشان گشتند . لشكر منصور از پى ايشان روان شده ، بسيارى را به تيغ قهر بگذرانيدند ؛ بسى را فرود آورده ، از قتل درگذرانيدند . و در اين اثنا حضرت صاحبقرانى جهت تفقد دولتخانه ، ارغون شاه بورداليغى را با بيلاكات لايق به جانب ماخان روان فرمود . و دراينحال از پيش خبر آمد كه لشكر امير حسين رسيد . حضرت صاحبقرانى مراجعت نمود و همان ششصد مرد را مرتب داشته بر بلندى بايستاد . و لشكر قروناس سى قوشون سواران گزيدهء ميمنه و ميسره آراسته دررسيدند و در مقابل صفها بركشيدند و از جانبين سورن انداختند .
[ بيت ]
خروشى برآمد ز هردو طرف * كه لعلى شد از بيم درّ در صدف
حضرت صاحبقران با سپاه ظفرپناه زمانها توقف نمودند تا آن بهادران به كارى كه اين « 2 » راه از براى آن پيمودهاند و زحمت كشيده درآيند و دست بگشايند .
كسى سر برنياورد و پاى پيش ننهاد . آن حضرت ايشان را بگذاشت و با دلاوران خويش مراجعت نموده و شبگير كرده ، از آب كوهك بگذشت و سحرگاه به قينارشقشار نزول فرمود . چون پيش از اين نوكرى پنجشنبه نام به سالىسراى پيش امير حسين فرستاده بود كه سخن مصالحت برساند ، در آن موضع به انتظار معاودت او توقف نمود . چون پنجشنبه به امير حسين رسيد و خبرى كه پيوسته گوش اميد او به راه انتظار آن بود برسانيد ، آن معنى را غنيمت شمرد و بر التزام موافقت و ترك مخالفت سوگند ياد كرده عهد بست ، و توران شاه را با پنجشنبه بفرستاد تا عهد از اينجانب نيز مستحكم شود .
هامش
( 1 ) . قيامه / 50 ، 51 .
( 2 ) . الف ، ع : - اين .