تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
پيش امير حسين . در اين ولا ، امير كيخسرو از عقب حضرت صاحب‌قرانى كس فرستاد كه : « لشكر جته ، مسلمانان را غارت كرده و برده ، گرفته از دزق بازگرديدند ، و من با صد مرد در رباط منتظر شما نشسته‌ام » . از وصول اين خبر ، گرد ملال بر خاطر مبارك آن حضرت نشست و روان بازگشته به امير كيخسرو پيوست و فرمود كه مسلمانان « 1 » را در دست كافران اسير گذاشتن روا نباشد و چون رأى عقده‌گشاى را بر تدارك آن واقعه گماشت ، صلاح در آن ديد كه شصت مرد گزيدهء كاردان را بفرستند تا از طرف كوه خود را به لشكر جته نمايند ، باشد كه ايشان متوهم شده به شتاب بگريزند و اسيران را به آسان‌تر وجهى از ربقهء تسلط كفّار خلاص توان كرد . آن تدبير صورت تقدير بود كه خامهء عنايت پروردگار بر لوح ضمير آن مؤيّد كامگار نگاشت ، همان‌كه آن شصت مرد روان شده ، سياهى خود را از جانب كوه بنمودند ، لشكر جته اسيران را با هرچه غارت كرده بودند بگذاشتند و بىتوقف به تاخت بگريختند . سپاه منصور اسيران را با غنايم بىزحمتى به دست آورده مراجعت نمودند و بدان تدبير لطيف ، اسيران مسلمانان « 2 » از تعرض استيلاى كافران خلاص يافتند . [ بيت ]
نه بر « 3 » حديقهء رايش وزيده باد غلط * نه بر صحيفهء عزمش نشسته گرد فتور
حضرت صاحب‌قران بعد از آن ، از آنجا نهضت فرمود و از آب سيحون عبور كرده ، در موضع خمرك نزول فرمود . و چون امرا و لشكريان امير حسين شكسته و به رسوايى جسته « 4 » ، پريشان و تازان پيش او رسيدند ، آتش خشمش برافروخته رايت ملامت و زجر برافراخت و ايشان را سرزنش‌ها كرده ، گناهكار ساخت و خود از سر كين چون شير عرين با خان روان شد و چون به آق كوتل رسيد از تمام لشكر ده هزار مرد نامدار كه در شجاعت و مردانگى هريك خود را ثالث رستم و اسفنديار مىدانستند به تعيين برگزيد و ايشان را بر جنگ تيز كرده ، سخن « 5 » گستريد :
هامش
( 1 ) . ع : مسلمان . ( 2 ) . ع : مسلمان . ( 3 ) . الف ، ع : در . ( 4 ) . ع : خسته و . ( 5 ) . ع : اين سخن .