[ نظم ]
چو سرسبزيش داد يزدان پاك * ورا از سياهى دشمن چه باك
يكى تن كه با او بود كردگار * نبايد كه انديشد از صدهزار
در اينحال به اتفاق كيخسرو دوهزار مرد جته همراه « 1 » ، روى توكل به دفع مخالفان نهادند . و آن حضرت با پانصد مرد از پيش روان شد و از موضع خاوص بيرون آمد و از آب خجند گذشته ، شبگير كرد و بر جهانشاه و سپاه او شبيخون آورد و ايشان را متفرق و پريشان گردانيد . و هم در آن روز به موضع دزق تاخت و خرمن را رانده و كوفته تمامى اموال ايشان را به باد تاراج برداد ، و در آنجا زمانى توقف فرمود تا اسبان بياسايند و سيصد مرد جته با غنيمتها كه فتوح روزگار شده بود همانجا بگذاشت و به يارى تأييد بارى « 2 » پاى عزم در ركاب توكل آورد و با دويست كس روى همت ملكانه به سوى ملك بهادر نهاد و سى مرد جلد كار ديده از پيش روان ساخت و دو كس را از طرف دست راست و دو كس بهطرف چپ به قراولى بفرستاد و به نفس مبارك با صد و شصت و شش سوار در عقب ايشان براند ، مخالفان چون آن « 3 » سى مرد آراسته « 4 » ديدند كه بىانديشه مىآيند ، انديشناك شدند و گمان بردند كه مگر لشكر مغول رسيد و غلبه در عقب است ؛ سپاه ملك بههم برآمد و روى به گريز نهاد . لشكر منصور از پى ايشان تاخته در آن چول ، بسيارى از ايشان را فرود آوردند .
و از هر طرف « 5 » گريختگان به امير موسى و شيخ محمد و اولجايتو رسيدند ، ايشان را بيم و هراس صاحبقران در دلوجان قرار گرفته بود .
[ مصرع ]
گل نم ديده را آبى تمام است
118 باوجود آنكه بيستهزار مرد مكمل داشتند خوف بر ايشان غالب گشت . و هم در آن شب بىتوقف شبگير كردند و حالت
يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ
« 6 » صورت حال ايشان شده كس به كس نايستاد و هريك از بيم جان بى خود و لرزان مىتاختند ، تا
هامش
( 1 ) . م : + كرده بود .
( 2 ) . ع : ربانى .
( 3 ) . ع : - آن .
( 4 ) . م : سوار مكمل .
( 5 ) . م ، كلكته : و چون
( 6 ) . عبس / 34 .