آورند ، قوت قلب امرا به رفعت همت آن حضرت وفا نمىكرد به اتفاق زانو زده ، عرضه داشتند كه : « درخواست هواداران دولتخواه و صوابديد بندگان درگاه آن است كه اين عزيمت فسخ پذيرد و عنان توجه به صوب سمرقند معطوف گردد » .
عواطف خسروانه سخن ايشان را به سمع رضا اصغا نمود .
گفتار در توجه حضرت صاحبقرانى به جانب سمرقند به سعادت و كامرانى
صاحبقران كامگار ، لشكر كش و نواحى آن جمع آورده متوجه سمرقند شد و ترماجوق ايغور « 1 » و طغاى شاه را در ولايت كش بازداشت تا به ضبط ديوانى قيام نموده ، به سويّت و راستى از رعايا مستخلص گرداند . و چون رايت نصرت شعار به حوالى سمرقند رسيد ، اوچ قرا بهادر با سپاه امير موسى بيرون آمد و كنار آب رحمت گرفته باستاد . حضرت صاحبقران لشكر ظفرقرين را مرتب داشته ، ميمنه و ميسره بياراست و به نيروى دولت قاهره ، به يك حمله ، همه را متفرق گردانيد و آق تمور بهادر از عقب اوچقرا شتافته ، شمشيرى زد او را كه تمام تيرهاش قلم شد ، و اوچقرا بهادر « 2 » از بالاى زين خود را پيچيده ، شمشير حمايلوار فرود آورد و بر اسب آق تمور بهادر زد ، چنانچه اسب از پاى درآمد و سوار پياده ماند « 3 » ، و اوچ قرا گريخته ، به شهر درآمد . صاحبقران نصرتقرين به موضع رتين نزول فرمود و اوچ قرا يكهزار و پانصد مرد مرتّب و مكمّل ساخته به آهنگ جنگ بيرون آمد . سپاه ظفرپناه صاحبقران گردون اقتدار ، چون شير غرّان به بوى شكار روى « 4 » جلادت به ايشان نهادند و ايشان از غايت خوف و هراس پيش از جنگ بگريختند .
[ بيت ]
نيارست دشمن توقّف نمود * رخ از دور بنمود و برگشت زود
و چون لشكر گريخته به محلههاى شهر رسيدند و دربندها را تنگ كرده بودند
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - ايغور .
( 2 ) . ع : - شتافته . . . اوچ بهادر .
( 3 ) . ع : - ماند .
( 4 ) . ع : - روى .