على يسورى با دو نوكر رو به گريز نهاد . حضرت صاحبقرانى به تائيد ربانى حمله كرده
[ نظم ]
درافگند خود را در آن كارزار * چو شيرى كه گور افكند در شكار
چو خورشيد تيغش درخشنده « 1 » شد * عدو چون ستاره پراكنده شد
شكست آن جهانجوى نصرتپناه * چنان لشكرى را به اندك سپاه
كسى را كه ايزد بود كارساز * ز يارى لشكر بود بىنياز
لشكرى به آن كثرت و شوكت ساعتى داد مقاومت ندادند و از يك حملهء صاحبقران گيتىستان پشت به فرار نموده رو به هزيمت نهادند . سپاه ظفرپناه تكامشى كرده تا جگداليك برفتند و كلانتران ايشان را به دست آورده ، بسى غنايم از چهارپاى و جبا و غير آن بگرفتند .
[ بيت ]
چو آن بدسگالان هزيمت شدند * سپه بىنياز از غنيمت شدند
از آن جمله اولجايتو طايخانى و پولاد - كه با حضرت صاحبقرانى سوابق دوستى و اخلاص داشتند - در اين ولا با مخالفان موافقت نموده ، آمده بودند و لشكريان ظفرقرين ايشان را به تيغ كين بگذرانيدند و سرهاى بريده ، پيش حضرت صاحبقران آوردند و وقوع اين حال از كمال مرحمت و افضال بر خاطر همايونش گران آمد و فرمان داد تا جسد ايشان را به شهر كش نقل كنند و علما و صلحاى آنجا بر ايشان نماز گزارند و باوجود عداوت و عصيان كه از ايشان به ظهور انجاميده بود ، حقوق دوستى سابق به اين مرتبه رعايت كرده شد .
[ بيت ]
به روزگار همايون او محقّق شد * كه چيست معنى لفظ مكارم اخلاق
و بعد از آن فتح ارجمند همت عالى عزم آن كرد كه دشمنان را مجال نداده ، برانند و به جلگاى حصار رسانند و لشكر آنجا جمع كرده رو به جنگ امير حسين
هامش
( 1 ) . الف ، ع : درفشنده .