خويشانش اين معنى به عرض حضرت صاحبقرانى رسانيدند و آن حضرت او را به جبر تكليف كرده ، سوار ساخت . و شيخ على بهادر و آقبوغا بهادر را با شصت مرد به رسم منغلاى روان گردانيد . و از جانب مخالف ، هندو شاه با سيصد سوار مقدمهء لشكر بود ، منغلاى جانبين بههم رسيده در يكديگر آويختند و به باد حمله ، آتش پيكار افروخته ، به آب تيغ خاك معركه با خون برآميختند .
[ نظم ]
چو ابر و هوا درهم آويختند * چو باران ز تن خون فروريختند
ز خون دليران و گرد سپاه * زمين گشت لعلى ، هوا شد سياه
تأييد آسمانى سپاه حضرت صاحبقرانى را با قلّت عدد فتح و فيروزى كرامت فرمود ، و منغلاى دشمن را رانده به قول ايشان رسانيدند . و چون اين فتح روى نمود آن حضرت فرود آمد و اسبان را آسايش دادند و در همان روز ، وقت پيشين به سعادت سوار شد و ششصد مرد را هفت قوشون ساخت . و چون سپاه ظفرپناه از معارضان به عدد بسيار كم بودند ، لشكريان را دل داده ، استمالت نمود و جهت ترغيب ايشان به كوشش و نبرد به لفظ گوهربار درآورد كه : « امروز روز بزم و عشرت مردان است » .
[ بيت ]
بزم مردان عرصهء رزم است و عشرت داروگير * باده خون دشمن و جام دمادم تيغ و تير
و امير داود و امير ساربوغا و حسين برلاس و امير سيف الدين و عباس بهادر و آقبوغا بهادر و هندو و ايلچى و دوركه و شيخ على بهادر و على يسورى و چوبين و محمود شاه هريك را بهجاى خود بازداشت و به نفس مبارك به قراولى پيش رفت .
و چون ياغى نزديك رسيد ، جوانغار « 1 » و برانغار ترتيب داده قول را به فرّ شكوه خودش بياراست و فرمود كه : « هنگام جنگ بايد كه سه جوق شده ، حمله بريم « 2 » » .
و چون سپاه طرفين دستادست شدند ، مولانا بدر الدين و پسرش بگريختند و
هامش
( 1 ) . ع : جرانغار .
( 2 ) . الف ، ع : برند .