اوچ قرا بهادر با لشكر « 1 » در كلوكلدر آچيغى فرود آمده بودند و جنگ را آماده گشته . و چون آن حضرت برسيد ، لشكر فيروزى اثر حمله كردند و ايشان چون پشه از پيش باد صرصر جسته رو به گريز نهادند و به هزار حيله خود را به سمرقند انداختند .
حضرت صاحبقران از آنجا به سعادت شبگير كرده ، به ساغرج راند و سحرگاه اسبان را آسايش داده سوار شد و شب هنگام در قرجق « 2 » فرود آمده ، زمانى برآسود ، و از آنجا كوچ كرده به وقت صبح در موضع توهبوينى نزول فرمود و چاشتگاه ايوار كرده ، شب در ميان بهكوكنك رسيد و از آب خجند گذشته شب آنجا توقف فرمود .
و چون كيخسرو و بهرام جلاير كه پيش خان جته رفته بودند ، از آنجا كوچون تمور و شيراول را سركرده ، با هفتهزار مرد جته آورده بودند و در تاشكنت نشسته ، حضرت صاحبقران روى توجه به آن صوب آورد و چون فرمان خان نفاذ يافته بود كه لشكر و ايل آن ولايت پيش بهرام جمع شوند ، و او به حكم يرليغ در آن ولايت مستولى شده بود و چون هواى تاشكنت از غبار موكب همايون حضرت صاحبقرانى « 3 » عطرسا گشت و بهرام پيش از اين نسبت با حضرت صاحبقرانى دم از موافقت و هوادارى مىزد و بر مخالفت امير حسين با آن حضرت عهد بسته بود و به تقويت و معاونت بندگان حضرت صاحبقران بر ايل و تومان خود حاكم شده و بر معارضان غالب آمده ، در اين ولا تصوّر بندگان حضرت آن بود كه او حقوق سابق مرعى دارد و به عهد خود وفا نموده ، در معاملهء معارضه و مقابله با امير حسين به جان بكوشد و او خود اصلا از آن در درنيامد و نسبت با حضرت صاحبقران رسم خدمتى لايق به تقديم نرسانيد و با اين همه مواضعى كه در آن نواحى به خاصهء شريفهء آن حضرت تعلّق داشت - به علت آنكه مال از براى خزانهء خان جمع مىكنم - تصرف مىنمود .
[ بيت ]
گفتم كه لب تو جانفزايى كندم * افسوس كه طرّهء تو دل نيز ببرد
هامش
( 1 ) . ع : - با لشكر .
( 2 ) . م : خرچق .
( 3 ) . ع : آن حضرت .