كرده روى توكل به راه آورد و چون از آب جيحون بگذشتند شبگير كرده ، نزديك صبح به نيستان رسيدند و آن روز در اندرون چهارباغى كمين كرده ، توقف نمودند تا اسبان از رنج راه برآسودند و از موضع جويبارى شبگير كردند و از طرف خزار ، قرشى را در ميان گرفتند . و جمعى از نوكران امير موسى آنجا بودند ، همه را دستگير كرده در قيد اسار درآوردند . خويشان قيصر و انانجك و كوده و اردو شاه با قوم خود بگريختند و دوركه و شيخ على بهادر با بازرگانان - به تصور آنكه از ياغيانند - جنگ كردند و غالب شده ، چهار تنگ كمخا غنيمت گرفته ، پيش حضرت صاحبقران آوردند . آن حضرت فرمان داد تا تمام آن را به صاحبانش بازگردانيدند ، و به كم و بيش در آن تصرفى نرفت . و از لشكر قروناس پنجهزار مرد در موضع قوزىمنداق نشسته بودند و امير سليمان يسورى به ايشان ملحق شد و برات « 1 » خواجه و هندو شاه نيز با لشكر به ايشان پيوستند ؛ و انانجك و كوده از نزديك خزار گذشته پيش ايشان رفتند . و حضرت صاحبقرانى از اين احوال آگاهى نداشت ، آفتاب زردى ، از قرشى به سعادت سوار شد و نيمهشب ، به نوقت رسيد و در آنجا خبر لشكر قروناس و كثرتى كه پيش ايشان جمع آمده بشنيد و جانب حزم رعايت نموده ، فى الحال از ميان عمارات و ديوارها بيرون فرمود و آن شب در ظاهر نوقت به صحرا توقف نمود .
[ بيت ]
دگر روز كاين « 2 » گنبد لاجورد * برآورد و بنمود ياقوت زرد
رايت نصرت شعار از آنجا به سعادت روان گشت . در اين اثنا امير جاكو از اسب بيفتاد و چنان آزرده و مجروح شد كه مزاجش از نهج استقامت انحراف يافت .
حضرت صاحبقران سى سوار مكمّل همراه او كرده به ماخان فرستاد و روى همّت راسخ اساس به جنگ قروناس آورد . امرا و بهادران همه در آن عزم متفق و يكدل شدند ، مگر على يسورى كه آن رأى را مستصوب نبود و مصلحت نمىدانست .
هامش
( 1 ) . ع : بيان .
( 2 ) . كلكته ، م : چون .