لاجرم غيرت حضرت صاحبقران ، زبان عتاب به او برگشود و فرمود كه : « من به سبب موافقت تو مخالفت با خان و امير حسين آغاز كردم و بسى خرابى از آن ممر به ولايت راه يافت و رعايت جانب دوستى نموده تو را از آن حال كه خود مىدانى به حكومت رسانيدم و بر معارضان غالب بر تو « 1 » مسلط گردانيدم و امروز كه اندك قوتى دارى به اعتماد عهد و پيمان تو اينجا آمدم و مروّت و مردى تو اين است ؛ اميد به كرم خداى مرادبخش دارم كه تو را دگرباره بر در خود خوار و محتاج ببينم » . و عن قريب چنان شد .
[ مصرع ]
و ان خود چه مراد بود كو جست و نيافت
و امير كيخسرو از مقدم حضرت صاحبقران مبتهج و شادمان گشته آن حضرت را به خانه برد و طوى داد و آنچه از وظايف هواخواهى و جانبدارى تواند بود ، بجاى آورد . و امير كيخسرو در آنوقت كه پيش توغلق تمور خان رفته بود ، خان او را به دامادى خود گرامى گردانيده بود و تومان قتلق دختر عمزادهء خود ييسون تمور خان بن ابو كن را به او داده و او را از آن حرم محترم صبيهاى بود رقيه خانيكه نام ؛ حضرت صاحبقران در اين ولا او را از براى فرزند ارجمند اميرزاده جهانگير خواستارى فرمود و بساط عيش و كامرانى گسترده مدت يك ماه به عشرت و شادمانى گذرانيدند .
هامش
( 1 ) . ع : - بر تو ؛ الف : ترا .