و كوچهها را چوب انداخته ، چنانچه سوار را مجال گذار نبود ، از غايت دهشت و ترس ، اسبان را با زين به تعجيل مىكشيدند و تمام زينها شكسته شد و نكبتزده و مقهور به شهر درآمدند
[ بيت ]
چو نكباى نكبت به ايشان وزيد * گريزنده هركس به كنجى خزيد
حضرت صاحبقران به سعادت و اقبال چند روزى در سغد جنّت مثال به موضع فرينكنت و ساغرج توقف نمود . در اين اثنا استماع افتاد كه اولجايتو و پولادبوغا با لشكر قروناس متوجه شده مىآيند ، و بعد از اين فتح « 1 » طغاى شاه از كش گريخته ، برسيد و تقرير كرد كه : « جمعى بىخبر بر سر ترماجوق تاخته او را گرفتهاند و به قتل آورده » . حضرت صاحبقران از آنجا نهضت نمود و با لشكر بهرام انتقام ، به كنار آب يام فرود آمد و ارغون شاه بورداليغى كه او را به خبرگيرى فرستاده بود ، بيامد و يكى را گرفته بياورد ؛ و چون از او خبر پرسيدند ، زانو زده جواب داد كه :
« اولجايتو و پولادبوغا به آب توم نشستهاند . و امير حسين با لشكرى گران به قرشى رسيده » . در آيينهء راى صوابنماى حضرت صاحبقران - كه به صيقل توفيق جلا يافته بود - مصلحت وقت چنان روى نمود كه به حكم « الأمور مرهونة بأوقاتها » 117 ، چند روزى با روزگار سازگارى كرده شود تا هنگام آن دررسد كه دشمنان را به حسام انتقام ، سزاى لايق در كنار توان نهاد ؛
وَ ما ذلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ
« 2 » .
[ بيت ]
ياقوت همى قيمت ازان افزايد * كز سنگ به روزگار بيرون آيد
بنابراين لشكرى را كه از كش و آن نواحى جمع آورده بود ، رخصت مراجعت ارزانى داشت و با ششصد سوار كه از آن سوى آب باز « 3 » ملازم ركاب نصرت انتساب بودند بهطرف پايان آب سمرقند روان شد . و امير حسين پيش از اين به امير موسى پيغام كرده « 4 » بود كه سر راه حضرت صاحبقرانى بگيرد . و امير موسى و
هامش
( 1 ) . م : خبر .
( 2 ) . ابراهيم / 20 .
( 3 ) . الف ، ع : - باز .
( 4 ) . ع : داده .