مبارك شاه سنجرى ملازم كرده پيش ملك فرستاد و بر وفق
وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها
« 1 » ، سخنان محبتآميز مهرانگيز او را جوابى مناسب آن پيغام داد كه : « چون بر ديندارى و نيكوكارى ملك وثوق و اعتماد حاصل است فرزند را پيش او فرستاديم و متعلقان را با آغرق در اين مملكت خواهيم گذاشت و در خاطر چنان است كه عنان عزيمت به صوب ديار اصلى معطوف گردد ، يقين كه در رعايت و محافظت ايشان ، آنچه مقتضاى مكارم ملكانه باشد به ظهور خواهد پيوست » .
[ مصرع ]
نيايد از بزرگان جز بزرگى
گفتار در نهضت همايون حضرت صاحبقرانى به ماوراء النهر و شكستن لشكر امير حسين
چون سابقهء عنايت ربّانى منشور سعادت حضرت صاحبقرانى را به طغراى فحواى بهجتافزاى و
جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الْأَرْضِ
« 2 » موشّح گردانيده بود ، همت بلند جناب آن حضرت ، سر نهمت به آن فرونمىآورد كه همچون سلامتجويان به مأمنى قرار گرفته ، به مجرد انتظام اسباب دولت و كامرانى قناعت نمايد و مانند آسايشپرستان ، فرصت عيش غنيمت شمرده ، لذّات جسمانى طلبد و بزم عشرت و شادمانى آرايد .
شعر
نحن اناس نعشق المكارما * لسنا نحبّ الثغر « 3 » و المباسما
در اينوقت باوجود آنكه تمامت ممالك ماوراء النهر در حوزهء تصرف و تسلط مخالفان و معاندان بود و در هر موضعى گروهى انبوه از لشكر دشمن تمكّن يافته ، هركس جاى خود را به جدّ تمام محافظت مىنمود ، صاحبقران سپهر اقتدار ، عزم آن ديار جزم كرد و به استظهار عون پروردگار سوار شد و با ششصد كس شبگير
هامش
( 1 ) . نساء / 86 .
( 2 ) . يونس / 14 .
( 3 ) . ع : الشعر .