تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
شمس الدين كرت او را در قلعهء خيستار غور ، بند كرده بود - از پدرش طلب داشت و از قلعه خلاص كرده ، تربيت فرمود و دختر برادر خود را امير حاجى به او داد و حكومت هرات به او تفويض فرمود و كار او از آن تربيت بالا گرفت . و چون مزاج قزان خان به افساد بدگويان بر امير نوروز متغير شد و برادر و خويشان او را در آذربايجان به قتل آورد و امير قتلق شاه منكغوت و ديگر امرا را به قصد امير نوروز به خراسان فرستاد . او بنابر حقوق بسيار كه بر ملك فخر الدين داشت و پيوند كه با او كرده بود ، از طوس پناه به هرات برد و ملك فخر الدين با او تجديد عهد كرده ، به غلاظ ايمان مؤكّد گردانيد و با اين همه چون امير قتلق شاه ، به در هرات رسيد ، ملك فخر الدين غدر ورزيد و امير نوروز را به دو سپرد و به قتل آوردند ؛ و برادر ملك فخر الدين ، ملك غياث الدين - كه پدر ملك حسين بود - در عهد سلطان ابو سعيد با امير چوپان سلدوز - كه مربى او بود - همان طريقه سپرد و او را و پسرش را چلاو خان كه از سلطان ابو سعيد گريخته ، پناه به دو برده بودند و با ايشان عهد كرده ، به بيداد بكشت . و عجب‌تر آنكه امير چوپان پيوسته نكوهش رأى امير نوروز كردى كه به طايفهء غدار پناه برد ، وسعت پشت اسب به ضيق چهار ديوار حصار بدل كرد و خود عاقبت همان كرد كه او كرد ، بعينه همان ديد كه او ديد « إذا جاء القضا عمى البصر » 115 . [ بيت ]
قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه زيركان كور گشتند و كر
116 و اين حكايت در مقدمه به تفصيل گزارش پذيرفته . غرض آنكه حزم و كاردانى حضرت صاحب‌قرانى بعد از اطلاع براين معانى رخصت ملاقات و مخالطت با ملك نمىداد و محاسن خصال خسروانه روانمىداشت كه مباسطت و تودّد او به عدم التفات و اعراض « 1 » كلى مقابل گردد و بنابراين فرزند ارجمند ، نور حدقهء سلطنت و جهاندارى ، و نور حديقهء ابّهت و كامگارى ، اميرزاده جهانگير را ،
هامش
( 1 ) . ع : اغراض .