تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
سوار به‌طرف نشيب آب روان گردند و خود با دويست كس چاشتگاه بر آب زده آخر پيشين از آن‌جانب به شناه بيرون آمدند و از آنجا شبگير كرده ، سحرگاه اطراف و جوانب آمويه كه نيك‌پى شاه آنجا بود فروگرفتند ؛ و او مردى دلير بود ، پهلوان و چابك‌سوار تيرانداز سخت كمان ، دست جلادت از آستين كوشش برآورد ، اما شآمت كفران نعمتش دامن دولت گرفت و سعادت يارى نكرد . اول تير كه بينداخت ، زه كمانش بگسست و تيرش بر سپر ختاى بهادر آمد و دوركه و ختاى بهادر دررسيدند و او را دستگير كردند . سبحان اللّه ، زه كمان گويى از تار پيمان خود تافته بود كه بس زود بگسست ، و تير مكر از چوبهء تدبير خود تراشيده بود كه به سپر خطا باز خورد . حضرت صاحب‌قران فرمان داد تا كشتىها به آن طرف روان كردند و امرا با چهارصد مرد كه برحسب فرمان به آن طرف آب بودند ، به كشتى بگذشتند . حضرت صاحب‌قران را در اثناى اين احوال معلوم شد كه لشكر قروناس در نواحى بخارا نشسته‌اند و همت عالى اقتضاى آن كرد كه به عطفهء عنانى ، خرمن جمعيت ايشان به باد تفرقه بردهد . به نيروى تأييد شبگير كرد و به موضع پيرمس به ايشان رسيد . [ نظم ]
دو لشكر چنان درهم آويختند * كه از آهن آتش فروريختند تو گفتى هوا لاله كارد همى * ز پولاد بيجاده بارد همى
باد حملهء سپاه نصرت‌پناه از گرد راه ، خاك ادبار ، بر ديدهء شوكت مخالفان پاشيد و نسيم فتح ، از مهب عنايت الهى ، بر رايت ظفر پيكر وزيد . امير خليل كه مقدّم لشكر قروناس بود مقهور و مغلوب شد و تمام لشكر متفرق و پراكنده شدند . [ بيت ]
دولتش بسيار ازينها كرد و تا باشد كند * كاين هنوز از پرتو صبح جمالش لمعه‌ايست
موكب همايون از آنجا مظفّر و منصور در كنف ملك غفور به سعادت معاودت
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 350 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى