تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
كشيده ، نوازش بسيار فرمود و به اسب و جامه سرافراز گردانيد و به عزم شكار سوار شده ايشان را در سلك ملازمان انتظام بخشيد . و امير حسين را چون بخارا مسخّر شد ، چند روز در آنجا توقف نمود و بعد از آن امير خليل را با ديگر امرا و لشكرى غلبه ، به محافظت آنجا بازداشت و به سالىسراى مراجعت نمود . و حضرت صاحب‌قرانى فرمان داد تا نيستان‌هاى ماخان را آتش زده بسوختند ، و چون باز از نو سبز شد اسبان را فربه گردانيدند .

گفتار در عبور نمودن حضرت صاحب‌قران از آب آمويه و گرفتن نيك‌پى شاه و تاخت فرمودن بر لشكر قروناس و شكستن ايشان

در اين اثنا به مسامع عليّهء آن حضرت رسيد كه نيك‌پى شاه از ميامن التفات بندگان حضرت از ذلّ آوارگى خلاص شده و در آمويه و توابع - كه جاى اصلى اوست - به عزّ حكومت تمكّن يافته ، به حكم
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
« 1 » پاى از جادهء اطاعت بيرون نهاده و سر به طغيان و عصيان برآورده و هركه را مىداند كه احرام توجه اين حضرت بسته ، از نوكران آن حضرت و غيرهم مىگيرد و محبوس داشته نمىگذارد كه بگذرد . و حضرت صاحب‌قران را از استماع اين خبر ، نايرهء غضب اشتعال يافت و از راه تورت‌كول با ششصد مرد ، شبگير كرده ، روان شد و چون به لب جيحون رسيد هنگام آب‌خيز بود و سيلى بغايت بسيار و تيز . [ نظم ]
به ديدار كه موج و دريا نشيب * به تك چرخ كردار و طوفان نهيب چو باد از شتاب و چو آتش ز جوش * چو مار از شكنج و چو شير از خروش
آن حضرت به نفس مبارك محل گذر طلب كرد و نظر احتياط به هر طرف آورده و برده ، از پايان بورداليغ ، جاى گذار اختيار فرمود و امرا را فرمان داد كه با چهارصد
هامش
( 1 ) . علق / 6 و 7 .