تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
اهالى شهر ، به ضبط و محافظت حصار مشغول شدند ، و لشكر بيرون حصار را در ميان گرفته جنگ درانداختند ؛ و مردم شهر جلادت نموده ، از دروازهء كلاباد بيرون آمدند و روى جسارت به محاربهء ايشان نهادند . امير حسين از راه خداع و مكر با لشكر هزيمت نمود و تا مزار شيخ عالم سيف الدين باخرزى - قدس سره - بازگشتند . مردم تاجيك به تصور آنكه لشكر گريخته مىرود ، بىتحاشى با اسلحه و تبر و فلاخن از پى ايشان بشتافتند ، لشكر بازگرديد و به يك حمله همه را تا دروازه رانده ، بسيارى از آن زياده سران را به دست قهر از پا درآوردند ، و بقية السيف كه به هزار حيله جان از آن ورطه بيرون بردند تير و كمان انداخته به سوراخ‌ها و كاه‌دان‌ها خزيدند و دم دركشيدند . [ بيت ]
هر سر سبك كه او ننشيند به‌جاى خويش * از دست روزگار ببيند سزاى خويش
على و محمود شاه خواستند كه باز حشرى جمع آورند و به محافظت شهر قيام نمايند ، هرچند در آن باب سعى نمودند و مردم را طلب داشتند كسى به سخن ايشان التفات نكرد ، شب به ضرورت دروازه بازكرده بيرون جستند و راه ماخان پيش گرفتند ، آستين دولت از دست فرصت داده بودند ، دامن عجز به دندان اضطرار گرفته از پى مىبايست دويد . [ بيت ]
شوربختى كه دهد دامن اقبال ز دست * زود باشد كه ازان غصه گريبان به درد
امير حسين ، بكاول از عقب ايشان روان كرد و تا كنار آب تاخته ، بيشتر نوكران ايشان را فرود آوردند و تمام اموال و چهارپايان بازگرفتند . على و محمود شاه سوار و جمعى نوكران پياده به بسى مشقت جان بيرون بردند و از آب عبور نموده به چول درآمدند و از مرو گذشته ، در ماخان به سعادت بساطبوس حضرت صاحب‌قران مستسعد گشتند ، از هرگونه تقصيرات خويش منفعل و شرمسار و به لطف و مرحمت آن حضرت خوشدل و اميدوار . مراحم خسروانه جرايم ايشان را رقم عفو
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 348 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى