حضرت صاحبقران به قرشى معاودت فرمود و از آنجا متوجه بخارا گشت .
على يسورى و محمود شاه اقامت رسم استقبال واجب دانستند و به قدم عبوديت پيش آمده وظيفهء خدمتكارى بجاى آوردند و موكب همايون به سلامت و سعادت به شهر بخارا نزول فرمود . امير جاكو به سبب آنكه پيش از اين محمود شاه را بر دم اسب بسته دوانيده بود و پيش و پس چوب زده ، ادبى بليغ كرده ، بر جانب او اعتماد نداشت و به صورت دولتخواهى بر خاطر خطير حضرت صاحبقرانى مىنگاشت كه مصلحت وقت توجه به صوب خراسان است و هرچند مبالغه نمود ، آن حضرت قبول نفرمود . امير جاكو و امير سيف الدين و عباس بهادر متفق شدند و بىاستجازه بهطرف خراسان به ماخان رفتند . بعد از چند روز خبر به بخارا رسيد كه منغلاى امير حسين و امير موسى و امير اولجايتو با لشكر گران نزديك رسيدهاند . حضرت صاحبقران با على يسورى و محمود شاه فرمود كه صلاح دولت و مملكت و مقتضاى شجاعت و جلادت آن است
[ بيت ]
كه ما لشكر از شهر بيرون بريم * بر آن جنگجويان شبيخون بريم
ايشان را قوت « 1 » ارتكاب آن امر خطير نبود ، اتفاق ننمودند و عرضه داشتند كه ما بندگان مصلحت در آن مىبينيم كه جاى را نگاه داريم و چون دشمن برسد به دفع و معارضهء ايشان قيام نماييم حضرت صاحبقران چون آثار خوف و بددلى از ايشان مشاهده فرمود و بر ثبات قدم ايشان نيز وثوقى نداشت ، از آنجا نهضت نمود و عازم خراسان شد ؛ و چون به لب آب آمويه رسيد ، از اتفاقات حسنه ده كشتى از بالاى آب مىآمد ، فرمان داد تا آن كشتىها بگرفتند و از آب عبور كردند و به چول درآمده و از مرو گذشته در ماخان به سعادت و اقبال به آغرق همايون پيوست .
ذكر محاصره كردن امير حسين بخارا را
چون امير حسين با لشكر به بخارا رسيد ، على و محمود شاه به استظهار معاونت
هامش
( 1 ) . الف : وقت .