تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
[ بيت ]
چكاچاك خنجر به گردون رسيد * ز قرشى روان خون به جيحون رسيد
به فرمان حضرت صاحب‌قران على شاه و درويشك برغوچى با بيست سوار به معاونت پيادگان سوارافگن از حصار بيرون تاختند و آتش كين و رايت فتح مبين برافروختند و برافراختند . از مخالفان ، طغاىبوغا بهادر با شمشير كشيده حمله كرد و آق‌تمور بهادر راه او گرفته به يك ضربش از پا درآورد . و در سپاه امير موسى جوانى اوزبكى بود بغايت متهوّر و دلاور ، پندار پهلوانى در دماغ و غرور جوانى در سر ، گرزى - كه كوه البرز از تاب زخمش بلرزيدى - در چنگ ، آهنگ جنگ كرد . قزان‌بوغا از سر « 1 » تهوّر پيش رفته ، هردو دست او را چنان بگرفت ، كه پاى از جاى برنتوانست داشت تا يكى « 2 » در رسيد و او را به شمشير هلاك بگذرانيد . [ نظم ]
هر آن كاو به مردىّ خود دل نهاد * ز ناگه غرورش دهد سر به باد
و امير ساربوغا و ايلچى بهادر كمان كين به زه درآوردند و از بالاى دروازه تيرباران كردند . [ نظم ]
ز شست خدنگ افكنان خاست جوش * كمان گوشه‌ها گشت همراز گوش هوا پر ز زنبور شد دال « 3 » پر * خدنگين تن و آهنين نيشتر
تير بهادران از بالاى حصار چون كار دشمنان رو به نشيب آورد و جان مخالفان از نقبى كه پيكان مىزد بيرون جسته ، عزم عالم بالا مىكرد . [ نظم ]
ز پيكان دل جنگ‌جويان بخست * ز انبوه جان راه گردون ببست
سپاه دشمن از بيم ، توراها انداخته كپنك‌ها در سر كشيده ، بجستند و به خندقى -
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - سر . ( 2 ) . الف : بنكى . ( 3 ) . ع : تير ؛ الف : تيز .