مؤيد ارلات - كه ديگر خواهر آن حضرت شيرين بيگ آغا در حبالهء او بود - و امير ساربوغاى جلاير و حسين بهادر و امير سيف الدين نكوز و عباس بهادر قبچاق و آقبوغا بهادر نايمان « 1 » و محمود شاه بخارى .
و چون از آنجا روانه شدند شب به بورداليغ رسيدند و ايلچيان امير موسى آنجا بودند ؛ ايشان را بگرفتند و آن شب بورداليغ را مركزوار ، احاطه كرده ، آن شب آنجا توقف نمودند و روز ديگر ايوار كرده ، روى جلادت به راه آوردند و در شب به موضع فزد كهنه « 2 » فرود آمدند . روز ديگر راهها ضبط نموده ، كمين كردند و هركه آمد تا آب بردارد او را موقوف داشته ، بازنگذاشتند و شب هنگام به سعادت سوار شده ، به شير « 3 » كنت آمدند . امير جاكو در آنجا عرضه داشت كه : « مصلحت در آن مىبينم كه متوكلانه بر سر « 4 » امير موسى شبيخون بريم كه اگر او را به دست آريم ساحت مراد ، به پاى كامگارى سپريم » .
حضرت صاحبقرانى به ترجمانى ملهم تأييد فرمود كه : « مردم ما بس اندكاند ، اگر نعوذ باللّه ، چشمزخمى رسد ، باز جمع شدن مشكل باشد . شما همينجا توقف نماييد تا من به قرشى روم و جاى درآمدن و برآمدن احتياط نمايم و يراق كار انديشيده بيايم » . از هاتف دولت به گوش همت مىشنيد كه « 5 »
[ بيت ]
چون مهر به خود سپهشكن باش * يارىده خويش خويشتن باش
111 فى الحال به سعادت و اقبال سوار شد و مبشر و عبد اللّه را ملازم خود ساخته چون برق خاطف به قرشى راند و به لب خندق قلعه فرود آمد و آب خندق بسيار بود . اسبان را به مبشر سپرد و از ممر ترناوى كه بر بالاى خندق ، آب به قلعه مىرفت به نفس مبارك تا به زانو به آب درآمد و دريايى در مختصر آبى روان شده ، به خاكريز برآمد و عبد اللّه نيز از عقب شتافته ، دوم آن يگانهء آفاق شد . و چون به دروازهاى رسيدند كه در جانب خزار است ، صاحبقران سرافراز دست بر در زد و معلوم شد
هامش
( 1 ) . ع : تايمان .
( 2 ) . ع : فرد كنه ؛ كلكته : قرد كهنه .
( 3 ) . ع : شهره .
( 4 ) . الف ، ع : - سر .
( 5 ) . ع : - كه .