تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
و الحق اين معذرت و انصاف از آن بديع مقال بىهمال هم از دلايل وفور فضل و كمال اوست . [ نظم ]
كه جاويد فردوسى آسوده باد * به جايى كه نامش به آن مژده داد
القصه ، چون به نيروى اقبال فرخنده‌فال ، رايت شوكت و اقتدار معاندان كه به اوج تجبّر و استكبار افراشته بودند ، نگونسار شد و نقوش مباهات و افتخار معارضان كه به استظهار كثرت اعوان و انصار ، بر لوح تصور و پندار نگاشته داشتند ، به آب تيغ آتشبار به كلى شسته گشت . لشكر مخالف به يكبارگى پشت عجز به هزيمت داد و امير و نوكر و سردار و لشكر روى اضطرار به صوب فرار نهاد . حضرت صاحب‌قران امير جاكو و امير سيف الدين را فرمود كه تا تنگ چكچك تكامشى كرده ، از گريختگان [ مصراع ]
آنچه توانند به دست آورند
ايشان در آن باب اندك توقفى رواداشتند . صاحب‌قران كامياب چون آفتاب كه بىلشكر بر حشر اختر زند و چون شير كه به سرپنجهء قوت خويش ، شكار افكند ، بىدرنگ از پى مخالفان تاخت كرد ، و امير داود چون ظفر در مقدمه روان شد و از طرف ياغى ، صد « 1 » سوار دلاور كه قفاى لشكر خود را نگاه مىداشتند از آمدن ايشان آگاه گشتند و دو قوشون شده ، جوانغار « 2 » ايشان ايلچىبوغا را رانده برگردانيدند و برانغار بر صاحب‌قران كامگار حمله آورد ، نهنگ مردمخوار يعنى شمشير آبدار آتش كردار در درياى دست حضرت صاحب‌قرانى آغاز سرافشانى كرد . ايشان چون پشه از پيش باد صرصر چنان گريزان شدند كه از مشاهدهء آن سپاه جوانغار نيز كه جلادتى نموده بودند و ايلچىبوغا را رانده ، از بيم فى الحال بگريختند و كوتل‌ها و اسبان ايشان همه به ديگر غنايم عساكر منصور ، مضاف شد .
هامش
( 1 ) . الف ، ع : چند . ( 2 ) . ع : جرانغار .