تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
كه پشتش به خاك انباشته‌اند . بازگشت و اطراف و جوانب بارو را به نظر احتياط درآورده ، جايى كه ديوارش پست‌تر بود ، بازجست و عبد اللّه را نمود كه محل نردبان نهادن اينجاست و هم از آن ممر كه آمده بود معاودت نمود و به تعجيل هرچه تمام‌تر پيش لشكر شتافت و باز با ايشان هم در آن شب به قرشى راند و چهل و سه كس را به محافظت اسبان بازداشت و صد مرد را با نردبان‌ها كه از بورداليغ آورده بودند ، از همان راه كه خود فرموده بود ، به حصار فرستاد و با صد مرد ديگر دربه‌در دروازه « 1 » مترصّد فتح الباب دولت بايستاد . دلاوران كه برحسب رأى اصابت شعار به خاكريز حصار برآمده بودند ، در همان محل كه عبد اللّه را نموده بود ، نردبان‌ها بنهادند و به بالاى بارو برآمدند و با شمشيرهاى كشيده به صوب دروازه شتافتند و چون آنجا رسيدند ، نگاهبانان را مانند چشم و دل معشوق و عاشق ، مست و خراب يافتند ، تيغ از ايشان دريغ نداشتند و يكى را زنده نگذاشتند و درويش بكّه بند دروازه را به تبر بشكست و حضرت صاحب‌قران فرمان داد كه برغو كشيدند . [ نظم ]
بفرمود تا دل پر از كين كنند * دم اندر دم ناى رويين كنند
و بىتوقف با سپاه در قلعه تاختند و به غريو داروگير ، زلزله در آن حصار انداختند . اهالى قرشى را از نفير برغو ، خواب از چشم جسته ، دود تحير به سر برآمد و تير تدبير صاحب‌قران كشورگير از گشاد دولت بر نشانهء ظفر آمد . لشكر منصور به ضبط قلعه مشغول گشته ، زن و فرزند امير موسى و اتباع او را دستگير كردند و مردان را در چاه و زندان مقيّد گردانيدند ، و محمد بيگ پسر امير موسى - كه حضرت صاحب‌قران او را بعد از اين به شرف مصاهرت خويش سرافراز گردانيد - خردسال بود . آن حضرت فرمود كه او را پوشيده مجال گريز دهند ، تا چون به پدر رسد ، لشكرش از بيم و هراس پراكنده شوند . محمد بيگ در همان شب به پدر ملحق شد ، اما ايشان از اين معنى انهزام به خود
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - به در دروازه .