به ماخان و در جوار سنجريان - كه ايشان با حضرت صاحبقران سوابق هواخواهى و خدمتكارى داشتند و بر اخلاص و يكجهتى ايشان وثوق حاصل بود - بگذارند و بعد از آن از سر فراغ خاطر روى همت به تدبير كار دشمنان آرند . و چون رأى بر آن قرار گرفت ، شب هنگام همان روز چاه اسحق را - كه در برون بورداليغ « 1 » واقع است - وعدهگاه ساخته ، هركس به محل و مأواى خود شتافت و مهمات ضرورى را كفايت نموده ، هم در آن شب با كوچ روان شده روز ديگر لشكر امير حسين به قرشى رسيدند و امير موسى و امير هندو شاه به حصار درآمده ، بساط اقامت بگستردند . و چون حضرت صاحبقرانى به چاه اسحق آمد ، چندان توقف فرمود تا « 2 » خواص و خدم كه وعده داشتند جمع شدند و از آنجا كوچ كرده ، بهطرف ماخان روان گشتند و از آب آمويه گذشته به چول درآمدند . حضرت صاحبقرانى پيش هريك ، از ملك هرات و محمد بيگ جون قربانى ايلچى فرستاد تا بر احوال ايشان اطلاع يابد كه در چه مقاماند . و از رفتن ايلچيان تا بازآمدن دو ماه و نيم سر چاه شورآب را مخيّم نزول همايون ساخت و در آن مدت هر كاروان كه از خراسان متوجه ماوراء النهر بود و آنجا رسيد ، بازداشت و چون ايلچيان مراجعت نمودند از لطايف تدبير كه در خاطر خطير نقش بست ، آوازه انداخت كه ملك هرات ما را طلب كرده است 110 و كاروانيان را اجازت رفتن داد ؛ و هم در آن حال سوار شد و برابر ايشان روى توجه به صوب هرات نهاد . بازرگانان چون به قرشى رسيدند خبر دادند كه ايشان به هرات رفتند پيش ملك . امير موسى بر آن خبر كه جماعتى بىغرض به اتفاق از ديده بازمىگفتند اعتماد نمود و از قلعهء قرشى بيرون آمده لشكر را جمع آورد و با هفت هزار سوار به موضع بيمراغ « 3 » نزول كرد و عزم داشت كه به اوزكند رود . و ملك بهادر نيز با جمعى امراى قوشون و پنج هزار سوار قروناس از پيش امير حسين آمده بودند و از خزار گذشته در قرغاشون توپه « 4 » و گنبد لولى نشسته .
هامش
( 1 ) . ع : بورواليغ .
( 2 ) . ع : كه .
( 3 ) . م : نيمراغ ؛ ظاهرا : بيمرغ ( بايمرغ ) .
( 4 ) . همهء نسخ : تويه .